زين العابدين شيروانى
309
بستان السياحه ( فارسي )
نباشد فقير بسيارى از اولاد او را ديده و بصحبت ايشان رسيده مرتبهء بلند در ايشان مشاهده نشد ذكر سرخه نام چند قريه است يكى در يكمنزلى شهر سمنان و آن قريه جائى خوب و محلّى مرغوبست و باغات فراوان دارد و قريهء ديكر وى در چهار فرسخى ساوه وى قريه وسط است و ديكر سرخه اصفهان هر سه ديده شده ذكر سراى صالح قصبهايست دلكش و محلّى است بهغايت خوش و مشتمل است بقرب سه هزار خانهء معمور و اكثر مشتهياتش موفور از اقليم سيّم آبش فراوان و هوايش فىالجمله كرم آن قصبه ما بين پيشاور و كشمير واقع و سمت شمالش كرفته و سه طرفش واسعست و در زمين هموار اتّفاق افتاده است مردمش اكثر هندوان و قليلى حنفىمذهب و حاكم و مقتدر شيعه اماميّهاند همكى درويشان و جمعى سادات عالىشان و طرفه مردم مهربان و راحت رسانند و عجب طايفهء قدردان و خوشكذرانند عموما نازك بدنان و شيريندهنانند بيت عهد ما با لب شيريندهنان بست خداى * ما همه بنده و اين قوم خداوندانند ذكر سرخس بلدهايست از بلاد خراسان شهر عظيم و بلدهء از قديم بوده اكنون خراب و ويران و مسكن طوايف تركمانست و شيخ لقمان و ابو الفضل مرشد شيخ ابو سعيد از آنجا بودهاند احوال ايشان در كتب اخبار مذكور است سرخس از توابع هرات و چهار منزلى آنست جبالآباد و صحارى خرّمبنياد دارد خاكش حاصلخيز و آبش كوارا و هوايش روحافزاست ذكر سرنك پتن لفظ پتن مهمل آن متن است در لغت هندوان بندر را كويند و سرنك بضمّ سين و راء نام آن بندر است وى شهريست از كشور دكن كويند بندرى بزرك و مدينهء ستركست اكثر مردمش هندوان و ديكر مسلمانند راقم نديده ذكر سرسرام بلدهايست دلارام از بلاد بنكاله و از توابع عظيمآباد و آب و هواى آنجا مانند بنكاله است و اهل آن ديار بيشتر هندوان و ديكر مسلمان و قليلى اهل ايمانند ذكر سروستان قصبهايست قريهنشان قرب هفتصد باب خانه در اوست و چند مزرعه معموره مضافات اوست وى در دامن كوه اتفاق افتاده و سمت شمالش فىالجمله كرفته و ساير اطرافش كشاده است آبش از قناة و هوايش بهجتآيات و باغات فراوان دارد و از فواكه انارش ممتاز و مردمش وسطالحالند آن قصبه ما بين شيراز و شهر فسا واقع شده مكرّر به نظر آمده است ذكر سرىنقر نام دار الملك كشمير جنّتنظير است در ضمن حرف كاف خواهد آمد ذكر سقّز بفتح سين و كسر قاف و سكون زاء معجمه جزيرهايست قريب به شهر برسه و از مضافات قسطنطنيه كويند هواى خوب دارد و باغات و مركّباتش فراوان و شرابش مشهور خورد و كلانست راقم نديده ذكر سقناق لفظ سقناق در لغت ترك محكمه را كويند و در عرف نام بلدهايست از بلاد توران و شهريست بهجتتوامان از اقليم پنجم و هوايش خرّم و مردمش حنفىمذهب فقير نديده ذكر سقسين لفظ سقسين از لغات تركى معلوم مىشود امّا راقم را معلوم و در نظر نيست وى از بلاد شرقيست از اقليم ششم و بروايتى هفتم هوايش بهغايت سرد كويند پوست سنجاب از آنجا آورند راقم مشاهده نكرده و ميل نيز بر ديدن او ننموده زيرا كه شهرى كه در غايت برودت باشد و ارباب معرفت و اصحاب طريقت در آن نباشد عقلا بر چنين شهرى رغبت نكنند و ميل بديدن آن ننمايند طبع مردم آن ديار از هوايش توان دانست ذكر سكربكر نام دو سه موضع است در ملك سند جائى محكم و محلّى مستحكم است و متّصل است برود عظيم و قلعهء آن بهغايت استوار است بعضى كويند سكر بكر نام يك موضع و در وسط ملك سند اتّفاق افتاده است راقم از يكمنزلى آن كذشته است ذكر سلماس بلدهايست بهجتاساس از بلاد آذربايجان ما بين شهر خوى و اروميّه واقع و سمت مغربش فىالجمله كرفته و سه طرفش واسع است و طرف مشرقش بحيرهء تبريز اتّفاق افتاده و اكثر فواكه سردسيريش مهيّا و آماده است قرب هزار باب خانه در اوست و چند پاره قريه معموره مضافات اوست باغات فراوان و آب روان دارد و مردمش شيعىمذهب و تركزبانند راقم از دور ديده و خلقش بسيار مشاهده كرده است ذكر سلطانيّه از بلاد عراق و در دو منزلى قزوين اتّفاق افتاده آنجا را سلطان غازان بنا نموده و سلطان محمّد خدابنده اتمام نموده شهرى خوش و مدينه دلكش بوده روزكارش چنان خراب نموده كه جز قريهء از آن نمانده چمن سلطانيه بهغايت دلكشاست مكرّر ديده شده است تفصيل احوال آن حواله بكتاب وصّافست كه در آن زمان بوده و نوشته است ذكر سلطانآباد قصبهايست ما بين فراهان و كزّاز و كمره قلعه محكم دارد و در زمين هموار واقع و جوانب اربعهاش واسع است او را يوسف خان كرجى سپهدار خسرو ايران حسب الفرمان بنا نموده و در تعمير و تنسيق آن اهتمام تمام فرمود قرب هزار باب خانه در اوست و نواحى چند مضافات اوست آبش از كاريز و هوايش وسط و خاكش حاصلخيز است ديده شده آن قصبه دارالامارهء غلامحسين خان سپهدار شهريار ايرانست كويند خالى از هوش و ادراك نيست و در مراتب فتوّت و سخاوت و مروّت بر امثال و اقران مقدّم است راقم ملاقات نكرده ذكر سلحت بلدهايست از بلاد بنكاله قرب پنجهزار باب خانه در اوست و نواحى خوب