زين العابدين شيروانى
306
بستان السياحه ( فارسي )
ديده و بصحبت ارباب رياضت ايشان رسيده و با اصحاب جوك كه محقّقان آن طايفهاند معاشرت نموده و طريق مجالست و موانست سنّاسيان ايشان پيموده اكنون مناسب چنانست كه از عقايد محقّقان آن قوم كفته شود در بيان فصلى از عقايد هندوان و بعضى از سخنان بالميك پندق ركيسر پوشيده نماند كه لفظ پندق بمعنى عالم و دانا و ركيسر بمعنى مرتاض و مجاهد و كامل است بالميك نام عالمى دانا و كاملى مرتاض بود و در فضل و هنر از محقّقان براهمه كوى سبقت ربوده بود بالتماس و استدعاى مريدش بهرك نام سخنان حقايقبنيان بشست را انتخاب كرده تحرير نمود و نظام الدّين پانىپتى به حكم سلطان احمد كجراتى از لغت هندوان به فارسى ترجمه كرده بعضى از مضامين آن كتاب را بيان مىكند و نيز آنچه از زبان بزركان ايشان شنيده و به حقيقت آن رسيده و بر فقيه محقّق گرديده برخى از آن مىنكارد بدانكه هندوان را مذاهب بسيار و روش بيشمار است و در ميان ايشان حكماء و علماء و عرفاء مىباشند و هر سه فرقه را مذهبى و ملّتى جداكانه است و هر طايفه موافق مشرب و مطابق مذهب خود كتب بسيار تاليف كردهاند و اكثر ايشان بتناسخ قايلند كلّيات عقايد ايشان در موقع خويش نوشته شده اكنون ذكر عقايد محقّقان ايشان در توحيد و غيره نوشته مىشود بهرك مرتاض از مرشد كامل خود التماس نمود كه بشست ركسير به رامچند پسر جيرت رامى در وحدت چه بيان فرموده و بچه طريق بتوحيد ارشاد كرد بالميك جواب داد كه بشست به رامچند فرمود كه ذات بارىتعالى و شرح منشاء كثرت و پيدائى عالم حقيقت آنست كه در اين تعيّنات كوناكون و موجودات از حدّ افزون جز ظهور يك نور نيست و همان نور غيب است كه خويش را به هر رنك و هر صورت جلوهكر ساخته جمال و كمال خود را ظاهر مىسازد و آن را به زبان سنسكرت كه لغت قديم هند است اتبت بركرن كويند يعنى آنكه آغاز آفرينش بنياد نمود اى رامچند همان يك ذات كامل الصّفات بچه نوع چندين ذاتها نموده و بچه طريق خود را در مظاهر موجودات ظاهر كردانيده از من بشنو كه بر هم روب كه عبارت از ذات نخست و هستى مطلق است مجرّد از جميع قيدها و مبرا از تمامى نسبتهاست چكونكى و كيفيّت را باور او نباشد و كفتوشنود در آن كنجايش نبود آن ذات پاك محض بده يعنى عقل خالص در كمال ذوق و راحت و آسايش خودبخود است با برهمروب كه محض بده و عقل خالص است تعقّل و تصوّر يا رشد يعنى همينكه هستى مطلق خودبخود تعقل و تصوّر نمود و بكيان برنجه يعنى دريافت ظاهر خود را خود دانست كه اين منم حقيقت كيان يعنى دريافت آن بر سه نوع يكى از آن برنجه كيانست و آن اينست كه به چشم ظاهر صورت چيزى مشاهده كند و دريابد كه آن چيز آن چيز است و يا بكوش آوازى بشنود و حقيقت آن را از آهنك و بىآهنك و سهمكين و حزين دريابد و يا چيزى را بدست بسايد و نرمى و درشتى آن را معلوم كند و يا به ذائقهء زبان لذّت چيزى را از ترش و شيرين و غيره دريابد و يا بتصوّر و تعقّل كردن جان حالتى را دريابد مثل ادراك رنج و راحت دويّم اتمت كيانست و آن پى بردنست از لازم بملزوم يعنى دليل كردنست مثلا دود را بر آتش كسى كه دود را مشاهده كند داند كه آنجا آتش است كه دود اثر و لازم اوست سيّم شايد كيانست و آن دريافتن و دانستن تقليد است كه مريد و شاكرد كفتهء استاد و مرشد را اعتقاد كند و داند كه آنچه او مىكويد حقيقت همانست پس چون برهم روب خود را بكيان برنجه يعنى همينقدر كه بر هم روب خود را دانست اين منم جيوآتمان كه عبارت از روح باشد و جان پيدا شد و جيوآتمان را بسبب كيان سستى و كيان پوچى جيو كويند آن يك ذات حق خود را خلق ديد و يا خلق را خود ديد چند نام ديكر پيدا شد و ان اينست بده يعنى عقل و دريافت و من يعنى خاطر كه هر زمان به چيزى تعلّق كيرد و چت و آهنكار يعنى اين منم و پركه اين معنى دارد كه اجساد و اجسام و اشخاص است يعنى تنها و ذاتهاى موجودات و ذاتى كه در تمامى اين تنها و ذاتهاى مخلوقات ظهور دارد و آن را پركه نامند همان ذات پاك يكانه را بسبب دريافتن و دانستن او خود را چندين نام پيدا شد و به چندين صورتها و نمودها موجودات از هر چيز و هركس ظاهر شد و يك ذات چندين ذوات نمود و عارف و آكاه حالت بر هم روب را كه منزّه و پاك است از چونى و چكونكى به مرتبهء وحدت و يكانكى ذات او در اثناء كثرت او را بطريق تمثيل خاطرنشان مىكند و مىكويد كه مثلا آدمى در حالت بيدارى و هشيارى تعقّل و تصوّر مىنمايد يعنى مىداند و درمىيابد خود را و غير خود را و مشغول مىكردد به كار و بار خود و در حالتى كه او بخواب رفته و خوابى مىبيند در آن حالت هم خود را و غير خود را دريافت مىكند و در آن خواب حالتى است كه او را در آن حالت ايمن و آسايش باشد و در او هيچ خوابى نمىبيند و دريافتى و مشغولى به كار ندارد و اين حالت را به زبان هندى سكهپت خوانند و در جوك سترها نامند من يعنى شعور چون روزنه چشم و كوش و زبان و بينى و كيرائى دست را كذاشته و از اينها كذشته و نيز از جملهء ركها و پيها كذشته و در تربيت آنكه ركى است از جمله ركها كه در تن آدمى جا كند آن زمان و حالت سكهپت را مانند و مشابه مىدارد به مرتبهء بر هم كه در آن حالت هيچ شعور به خود و به غير نيست و حالت خواب ديدن را مناسب مىدارد بتصوّر و تعقّل نمودن آن يك ذات