زين العابدين شيروانى
91
بستان السياحه ( فارسي )
دنياطلبى و حقپرستى * شركست به نزد اهل توحيد چشم از همه جز يكى فروبند * يكدل نشد آنكه جز يكى ديد تحقيق نكرده نيست كامل * دين داريت از كمال تقليد اطلاق دل از يقين طلب كن * بكسل ز كمان هست و تقييد در دشت يقين كسى نديده * كز خاربن كمان كلى چيد دل از همه همچو نور بركن * يكدل شو و يكشناس و يكديد اى مانده ز علم خويش در عين حجاب * جز تفرقهات چو حاصل از جمع كتاب من رباعيّاته از شرح مقاصد و مطالع همه عمر * در خواب شبت طالع و مقصد ناياب و له در چشم صفات جلوهكر ذات على است * دلهاى ضعيفان همه مرآت على است چون مهر رخش در دل و جان ورزيدم * ديدم كه جهان تمام در ذات على است و له ايضا خوش آنكه مجرّد از علايق بُودم * آزاده دل از بند عوايق بودم بىتفرقه حواس و با خاطر جمع * پيمانهكش بزم حقايق بودم پوشيده نماند كه از آن حضرت كرامات و خارق عادات بطريق تواتر زياده از چندوچون منقولست چنان كه ارباب تحقيق و اصحاب طريق را راه تشكيك و تردّد مسدود است منجمله جمعى از مخالف و مؤالف براى حقير كفتند كه آن جناب در كربلاى معلى شبى كه ماه در غايت روشنائى بود اهل قبور خيمهكاه را بما نمود و ما ديديم ايشان را و جمعى ديكر نيز حكايت نمودند كه در مشهد مقدّس شبى كه ماه روشنائى تمام داشت اموات قتلكاه را بما نمود و ما مشاهده كرديم و اين كرامت را اشخاصى كه اهل انكار بودند حمل بسحر نمودند و ديكر آنكه درويش صفاعلى رحمة اللّه عليه براى فقير نقل نمود كه در دار الملك اصفهان از آن جناب شنيدم كه فرمود عنقريب دولت قاجاريه ظهور خواهد نمود و به اكثر بلاد بل اكثر اهل ايران مستولى شوند و در زمان ايشان به زمرهء صوفيّه و درويشان ايذاء و اذيّت بسيار برسد و بعد پادشاهى عادل و مجاهد و مروّج شريعت و طريقت خروج نمايد و ايران را به زيور صدق و صفا و عدل و راستى بيارايد و ديكر آنكه جناب شيخ ما قدس سرّه العزيز براى فقير بيان نمود كه چون آن جناب بقصبه ذهاب تشريف آورد جمعى از مخلصان و نزديكان خود را احضار كرد و حسينعلى شاه طاب ثراه را وصى و خليفه خود نمود آنكاه حضّار را مخاطب ساخته فرمود كه عنقريب به شهر موصل رفته از اين عالم انتقال خواهم كرد و همين مضمون را مولانا الحاج ملّا محمّد رضاى همدانى رحمة اللّه عليه براى فقير تقرير نمود امثال اين حكايات از آن مظهر كرامات بسيار است و از اينكونه روايات بيشمار و آن حضرت با اين كمبضاعت لطف بىحد داشت و همواره نظر مرحمت بر اين كم استطاعت مىكماشت و به نصايح سودمند سر افراز فرمودى و بمواعظ بهرهمند مفتخر نمودى و بتكريم التفات مكرّم ساختى هنكامى كه در كربلاى معلّى كتاب جنّات الوصال را بسلك نظم كشيدى جهة فقير خواندى و مضامين معرفتقرين آن را بكوش جان رسانيدى و در دارالسّلام بغداد بذكر خفى مشرّف نمود و بفيض خاص مخصوص و سرافراز فرمود خلق عظيم و لطف عميم داشت و همواره در مقام بسط و جمال و هركز از غم و اندوه روزكار اندوهكين نبود و از ملامت اعدا و طعن آنها غمناك نشدى و از كثرت اسباب دنيوى و خرّم نكشتى شاد و پيوسته با فقر و فنا اوقات كذرانيدى و آنچه مال و اسباب فراهم آمدى به فقرا و ضعفا بذل نمودى چنان كه در كرمان جمعى از مريدان برسم هديه مال و اسباب فراوان آوردند همكى را در راه بارىتعالى بذل و ايثار فرمود و چندين مرتبه در بلاد ديكر به همين طريق عمل نمود و هميشه جلسهء آن جناب دوزانو بودى و بكلمات شيرين دل مستمعان را مىربود و اشخاصى كه بدان جناب عداوت و اذيّت مىكردند چون به خدمتش مىرسيدند نسبت به ايشان نيز لطف و احسان مىفرمود اوصاف حميده و اخلاق كزيدهء آن جناب بىحدوحساب بود كه اكر همكى نوشته شود دفترى علىحده كرد و لاجرم به اين چند كلمه اختصار كرد و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر قدوة العارفين و زبدة الواصلين فيضعلى شاه عارف معارف ربّانى و واقف سرّ سبحانى بود و در فضل و كمال و وجد و حال بر مشايخ زمان تفوّق مىنمود اصل آن جناب كويند از شهرتون بوده و در دار السّلطنه اصفهان متولّد شده والد جناب نور على شاه و مريد سيّد معصومعلى شاه و مرشد مشتاقعلى شاه قدّس اللّه