زين العابدين شيروانى

83

بستان السياحه ( فارسي )

نهادند مثنوى عار نبود شير را از سلسله * او ندارد از قضاى حق كله شهريار ايران آن جناب را بدار الملك طهران طلبيد چه در اصفهان از دست ظالمان و چه در اثناء راه زحمت بىاندازه كشيد و چون بدار الملك طهران رسيد با خديو ايران ملاقات نموده شهريار دريافت فرمود اشخاصى كه سعايت نموده‌اند طريق حسد پيموده‌اند و باب سعايت كشوده‌اند لهذا شهريار عالىمقدار نسبت به آن بزركوار مراتب لطف و محبّت بظهور رسانيد و در كمال اعزاز و احترام به وطن خويش بازكردانيد چند سال ديكر در اصفهان تشريف داشت و بيشتر از پيشتر بترويج شريعت و طريقت همّت كماشت آخرالامر به اشارت غيبى و هاتف لا ريبى در سنه هزار و دويست و سى و سه هجرى قطع علايق از وطن ظاهر فرموده بمسكن باطن عزيمت نموده در كربلاى معلّى مسكن كزيد و جمعى از عظماء سلسله عليّه را حاضر كردانيد و در حضور كبراى طريقت قطب العارفين و زين الواصلين العارف الربّانى مجذوب على شاه همدانى قدس سرّه العزيز را خليفه الخلفاء ساخت و در شب چهارشنبه يازدهم شهر محرّم الحرام در اوّل سنه هزار و دويست و سى و چهار در حين خواندن قنوت نماز مغرب داعى حق را اجابت كرده در مقام عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ منزل كزيد و در خارج باب النّجف هنكام بيرون آمدن از طرف يسار مسافت دويست و هفتاد و چهار كام از دروازه دور مدفون كرديد رحمة اللّه عليه رسايل خوب و تصانيف مرغوب در علم شريعت و طريقت از آن حضرت در صفحه روزكار يادكار است و چون در حين نوشتن اين مجموعه نزد راقم از آنها حاضر نبود لهذا تحرير نيافت آن جناب با اين فقير بسيار لطف و عنايت داشت و همواره به تربيت و تكميل راقم همّت مىكماشت و اصناف الطاف خود را دربارهء فقير مبذول نمودى و انواع عواطف نسبت به اين ضعيف اظهار فرمودى كلمات معرفت آيات و خارق عادات و كرامات از آن مصدر سعادت بسيار ديده و شنيده است من‌جمله در دار الملك طهران روزى شخصى در خدمت آن جناب از يكى درويشان شكايت نموده معروض داشت كه فلان درويش مرتكب امريست كه لايق درويشان نيست در جواب فرمود شخصى كه بفعل قبيح اقدام نمايد و اذعان بر كناه خويش كند هزار مرتبه بهتر است از آن بدبختى كه به لباس تزوير و ريا برآمده و به كسوت زرق و شيد ملبّس شده خود را به زيور نفاق بيارايد و خويشتن را به مردم متّقى و پرهيزكار نمايد و ابليس شده از راه تلبيس بندكان خدا را از طريق هدا دور اندازد و خلق را از ذكر بارىتعالى و از قرب حق جلّ و علا مهجور سازد ديكر از سخنان معرفت بنيان اوست كه نوبتى در اصفهان در حضور جمعى از بزركان فرمود كه طالب راه هدى بسان كبريت احمر بلكه نيز از آن ناياب‌تر است وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ مدّتيست مديد و عهديست بعيد كه طالبان نزد من آمدوشد مىكنند و اظهار طلب مىنمايند كوئيا فرموده كه زياده از صد هزار كس نزد من تردّد كردند در ميان ايشان بيش از پنج نفر مشاهده نكردم كسى كه محض طلب ايزد تعالى بوده و به غير از حق جلّ ذكره مقصودى او را نبوده و قطع اميد از ما سوى اللّه نموده باشد به‌غايت نادر است از كرامات آن جناب آنست يكى كه چون از وطن ظاهرى قطع علايق فرمود از انتقال خود از سراى فانى بعالم جاودانى دوستان و مخلصان را اعلام نمود و ديكر نوبتى يكى از ارباب حوايج جهة منصبى همّت خواست آن جناب فرمود كه عن‌قريب روزى آيد كه دولت بر تو روى نمايد و بمنصب عالى برسى فى الواقع چنان شد كه فرموده بود از اين مقوله از آن جناب بسيار ديده و شنيده شده است كه ذكر همه موجب تطويل كلام است و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر القتيل فى سبيل اللّه مشتاقعلى شاه قدس سرّه العزيز عاشقى است جانباز و مجذوبيست خانه‌پرداز از مريدان فيضعلى شاه و مختار سلسله سيّد نعمة اللّه بود بيت مختار مطلق آمده مشتاق از على * بكشاى چشم دل بنكر اختيار حسن در مشرب توحيد و تجريد وحيد زمان بود قرنهاى فراوانست كه چشم روزكار چنان كرم‌روى نديده و كوش زمانه چنين عاشق خودسوز نشنيده به اعتقاد راقم آن بزركوار نظير شمس الدّين و شاه قاسم انوار است و كتاب مشتاقيّه و بحر الاسرار مولانا مظفّر على شاه قدس سرّه العزيز شاهد اين كفتار است عارف آكاه جناب رونق على شاه قدس سرّه در رسالهء