زين العابدين شيروانى
81
بستان السياحه ( فارسي )
شهر بماند بخست طبع مبتلا كردد و نيز نوشتهاند ابتداى قحط و غلا از آنجا ظهور كند و نيز صاحب كزيده كفته كه از حضرت رسول ( ص ) روايت كردهاند كه دجّال بدمآل از اصفهان بيرون آيد و خلق را از راه بيرون كند و كمراه نمايد و بعلّت شرارت و مخالفت مكرّر آن كشور بقتل و غارت رفته منجمله سلطان مسعود ابن سلطان محمود غزنوى در سنه چهار صد و بيست و سه هجرى بدان ولايت استيلا يافت بر قتل عام فرمان داد و چندين هزار دختران ماهرخسار و پسران خورشيدعذار طريق عدم پيش كرفتند و كمال الدّين اسماعيل خلّاق المعانى با وجود آنكه خودش هم از اهل آن ديار بود از مردمش رنجيده اين قطعه را نظم نمود بيت اى خداوند هفت سياره * پادشاهى فرست خونخواره عدو مردمان بيفزايد * هريكى را كند دو صد پاره نفرين آن بزركوار بهدف اجابت رسيد عنقريب لشكر مغول و تاتار آمده اشراف و اعيان و خورد و كلان آنجا را بقتل آورده و كمال الدّين را نيز در آن ميان مغولى ندانسته قتل كرده خواجه بهاء الدين ولد خواجه شمس الدّين صاحب ديوان در زمان حكومت خود كه قليل مدّت بود هفتاد هزار كس از اهل اصفهان قتل نمود بعد از وفات بهاء الدين اهالى آنجا با هم نزاع و جدال كرده زياده بر هفتاد هزار كس كشته شدند و امير تيمور كوركانى بنا بر افساد اهل فساد آنجا در هفتصد و هشتاد هجرى حكم بر قتل عام نمود و غالب مردمش طريق عدم پيمودند و محمود بن مير ويس غلجائى از جماعت افغان در سنهء هزار و صد و سى و چهار هجرى بعلّت مخالفت صورى و معنوى تيغ بىدريغ از نيام كين كشيده قتل بافراط كرد و دمار از روزكار ايشان برآورد و آنچه لازمهء جور و ظلم بود بظهور رسانيد حاجى لطفعلى بيك آذر تخلص كه اشعار شعراى متقدّمين و متاخّرين را بزعم خود انتخاب نموده و جمع كرده به آتشكده مسمّى كرده است در آن كتاب نوشته كه اصفهان را نصف جهان كفتهاند راقم كويد كه بكرّات و مرّات آن شهر را ديده و چند كاه در آن ديار كرديده و به خدمت اكابر و اعاظم آنجا رسيده اكر احوال معارف و مشاهير آنجا بطريق صدق و صفا مذكور شود باعث ملال اهل كمال و اصحاب وجد و حال خواهد بود مصراع سخن دارم ولى ناكفته اولى است تحقيق احوال شهر اجمالا اينست كه اصفهان شهريست خوب و مدينهايست مرغوب و مشتمل است بر عمارات دلكشا و باغات بهجتفزا و مدارس محكم و مساجد مستحكم و اسواق مسقف و دكّاكين مكلف و كاروانسراهاى آباد و حمّامهاى پاكيزه نهاد من جمله عمارات سلاطين صفويّه بهغايت دلنشين و چهارباغ شاه عبّاس و حاجى محمّد حسينخان نظام الدّوله مسرّتقرينست مسجد شاه و مسجد جامع را به وضع خوش ساختهاند و مدرسه شاه و جدّه را بطريق دلكش پرداختهاند طالبان علم از هر ديار در آنجا بسيارند همواره بدرس علوم نقليه و فنون عقليّه اوقات خود را مصروف دارند اكثر طلبهء آن ديار اهل كيلان و مازندران و اقل مردم آذربايجانند و عموما اهل اصفهان با درويشان و كوشهنشينان عداوت دارند و با زمرهء عرفا و اهل انزوا طريق بغض و كينه سپارند و اين خلاف آنست كه در وصف و مدح سواد اعظم كفته و نوشتهاند بلكه سواد اعظم و دار السّلطنه آنست كه در آنجا طوايف امم و فرق بنىآدم زندكى توانند نمود و ابواب معاشرت و مجالست بر روى هركس توانند كشود چنان كه در زمان ملوك صفويّه در آن شهر چندين تكيه و خانقاه و توحيدخانه بوده و اصحاب عرفان و ارباب رياضت بىحد و غايت از آن شهر و ولايت ظهور نمودهاند و براى آسايش فقراء و درويشان سعيها مىكردهاند از كرم صاحب كرم اميدوار است كه عنقريب اين نقص و عيب دفع شود و زمرهء درويشان به خوشدلى اوقات كذرانند چند نفر از عرفاى آن ديار را بطريق اختصار مذكور مىنمايد ذكر فخر العارفين و قدوة المتالّهين العارف باللّه حسينعلى شاه طيّب اللّه ثراه اسم شريف آن جناب محمد حسين بود اعرف عرفاى زمان و اكمل مشايخ عصر بود و در علوم ظاهرى و باطنى به آن جناب كسى برابرى نمىنمود و در فقر و قنا و صدق و صفا درجهء عالى و مرتبه بلند داشت و از مراتب مجاهده و رياضت و تقوى و زهد و عبادت هيچكونه فرونمىكذاشت در ترويج شريعت مقدسه