ميرزا محمد على وفا زواره اى
91
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
برنشستم از براى ديدِ « 1 » وضع روزگار * آمدم بيرون براى سير اطوار جهان آستانى ناگهان از دور آمد در نظر * كاندر آن بد همچو كيوان صد هزاران پاسبان مضمر اندر پيشگاه او سپهر هفتمى * مدغم اندر چار حد او بهشت جاودان گشتم اندر بحر فكرت غوطهور و آنگه زدم * بانگ بر پير خرد ، كاى رهنماى نكتهدان چيست « 2 » اين سقف زراندودى كه مىبينى بود * آستان عرشسان فخر اعلام جهان مقتداى عالمين و پيشواى خافقين * باقر علم پيمبر ، نايب صاحب زمان اى خداوندى كه بهر خدمت خاك درت * فخر خواننده ، خداوندان همه بسته ميان نيست وصفت را دوات و خامه كافى زان كه هست * آن دهانى بىزبان و اين زبانى بىدهان هم قضا با عزم تو چون كودك ناخورده شير * هم قدر با حزم تو چون طفل ، ناورده زبان وسعت صحراى فضل و دانش تو بىكنار * فسحت درياى علم و بينش تو بىكران چرخ را گر پير گويم گشته از راى تو پير * ار جوانش خوانم از بخت تو گرديده جوان جمعى اندر حوزهات هريك فريد عصر خويش * فوجى اندر حيطهات هريك وحيد « 3 » دهرشان
--> ( 1 ) - سير ( 2 ) - گفت ( 3 ) - فريد