ميرزا محمد على وفا زواره اى

84

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

آقا سيد يوسف 39 هو نحرير « 1 » الحكماء ، منطيق البلغاء ، اعلم العلماء ، افضل الفضلاء ، آقا سيد يوسف - حفظه اللّه تعالى - . مسقط الرأس جنابش مازندران بهشت نشان است . در اوايل زمان شباب ، به اصفهان خلد بنيان ، تحويل ساخت و به كسب علوم عقليّه و نقليّه پرداخت . به مقتضاى صفاى قريحت و زكاى جبلّت ، در زمانى قليل ، سرآمد مشاهير فضلا ، و سردفتر جرايد علما آمده ، جميع اشراف آن ملك ، جنابش را محترم داشتند ، و دقيقه‌اى از مراسم تمجيدش ، نامرعى نگذاشتند . اگرچه تدريس مدرسهء نم‌آورد ، 40 جنابش را مفوّض آمد ، ولى اكثر طلّاب اصفهان و ساير بلدان ، زانوزن مجلس افادت ، و بهره‌ياب مراتب افاضتش بودند . بالجمله ، با طلاقت لسانى ، و رشاقت بيانى كه آب را از جريان ، و مرغ را از طيران باز مىداشت ، به مسند تعليم متمكّن گشت ، و به نشر علوم پرداخت . كاتب اوراق ، مدّتى با عدم قابليّت در حوزهء تدريسش ، به مراسم تعليم مىپرداخت ، و صدف خاطر را ، درج جواهر كلام بلاغت نظامش مىساخت . الحق ، خورشيد علوم ، از افق خاطرش ، ساطع ، و حدّت صارم قريحتش در قطع غوامض مسائل ، برهان قاطع بود . اسئلهء مشكله را فورا به اجوبهء شافيه پرداختى ، و اگرچه از نتايج خاطر شريفش بود ، وعدهء جواب به ديگر وقت نينداختى . امّا حسن كلام و لطف تقرير - كه [ چون ] ديگر فنونش ، مسلّم خاص و عام است - به درجه‌اى بود كه هنگام افادت ، علاوه بر جمع طلّاب ، افواج عوام و كسبهء برزن و بازار كه انجام مهمى را به مدرسه وارد مىگرديدند ، شيفته آن خجسته كلام و فريفتهء آن بيان فصاحت نظام گرديده ، احتظاظ را ، بر جاى خود ثابت مانده ، از مشاغل خود فراموش مىنمودند . اينك از دنياى دنى ، چشم پوشيده ، به تحليه باطن كوشيده ، از حليهء بصر عارى و در زاويهء

--> ( 1 ) - تعالى عن التلهّف