ميرزا محمد على وفا زواره اى
69
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
عاريت كردم سرايى را كه از ناقابلى * حيفم آمد زين كه جاروبش زنم بر آستان هم فضايش تنگ همچون ديدهء ارباب حرص * هم بنايش سست همچون عهد ابناى زمان شب ، چو باران آيد ، از انديشه اندر زير سقف * اشك ريزد از دو چشمم همچو آب از ناودان زير سقفى كردهام منزل كه كاه كهگلش * هست از آن گندم كه آدم خورده بود اندر جنان از تنك سقفش همى خط شعاعى بگذرد * هم بدان هيئت كه سوزن بگذرد زير بنان همچو پرويزن ، مشبك ، سقفش اندر گاه برف * آرد مىريزد ولى آن آرد آب استى نه نان بسكه سست آمد بنايش ، بيم دارد عنكبوت * زينكه « 1 » آنجا از لعاب خويش بندد ريسمان الغرض ، نبود روا ، كاين بنده از بىخانگى * سوى اردستان رود بار دگر از اصفهان
--> ( 1 ) - زان كه