ميرزا محمد على وفا زواره اى
67
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
هم رود بر آسمان ، ز آه سحرگاهيش پيك * هم بهسويش آيد از الهام ربانى ، بريد گر كسى خود را چو او داند زهى نادانى است * نخل خرما فرقها دارد بلى با شاخ بيد با عصاى لطف او ، عدل ضعيف از جاى جست * وز كمند قهر او ظلم قوى پيكر خميد مادر ايّام ، زين پس زايد ار طفل ستم * از سر پستان مادر شير نتواند مكيد نبض اهل معرفت جنبد ز روح علم او * تا كه از قلب و كبد رويند شريان و وريد از نسيم اجتهادش غنچه ايمان شكفت * ز آفتاب التفاتش صبح آگاهى دميد جانِ از تن كرده آهنگ سفر ، بازايستد * از مسيح التفات او اگر آيد نويد الغرض چون اين بنا آمد تمام از حكم او * وز پى تاريخ بودى هر طرف گفت و شنيد كلك مشكين فدا ، از بهر تاريخش نوشت : * « مدرس ادريس را اينك شبيه آمد پديد » ( 1244 ) 27 تا به درگاه شهنشاه جهان آيند خلق * از براى تهنيت ، هر بامداد روز عيد تهنيت گاه خلايق باد اين عالىبنا * در حريم آستانش جاى احرار و عبيد در كف گندآور گلشن ، به قصد خصم او * هم بود از سبزه خنجر ، هم ز غنچه برگ بيد اين قطعه را به تقاضاى خانه ، مصدّر به مدايح جنابش نظم داده ، و ابواب بيوت معانى گشاده