ميرزا محمد على وفا زواره اى
55
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
[ متن تذكرهء مآثر الباقريّه ] بسم اللّه الرحمن الرحيم منّت خداى را - جلّت كلمته - كه گوهر بشرى را ، به افاضت آب و رنگ نفس ناطقه ، گرانبهايى داد و به جوهر نطق ، از ساير ممكنات ، پايه ، برتر نهاد . جواهر كلام را كه لآلى بحر وحدانيّت و يواقيت كان فردانيّت است ، به توسّط انبيا ، واسطهء وصول لطف ازل و حصول فيض لميزل ساخت ، و بدين شايستگى شموع محفل بشرى را ، به پروانهء « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ » 1 نواخت . فحمدا له ثمّ حمدا له * على ما كسانا رداء الكرم و شكرا له ثمّ شكرا له * على ما هدانا لشكر النعم گواه شرافت سخن بر ماسوا ، همين بس كه جناب ختمى مآب ، سيّد لولاك ، پيرايهء سمك و سماك ، مايهء ايجاد آب و خاك ، بيت : محمّد ، كازل تا ابد هرچه هست * به نام همايون او نقش بست 2 كه سيّد و سرور انبيا و اجلّ و اشرف رسل است ، به ترغيم « 1 » انوف فصحاى مشركين ، و تعفير خدود بلغاى منكرين دين مبين ، به كلام اعجاز نظامش ، اختصاص دادند كه در جنب طراوتش ، گلستان خليل ، خاربنى « 2 » درهم شكسته ، و با مهابت خامهء تحريرش ، ثعبان موسوى ، خراطينى فسرده نمايد . با دستگاهش ، اساس سليمانى ، نقشى بر آب است ، و در خداىشناسيش ، يد بيضا ، چون كرمك شبتاب ، پيش آفتاب . با درسش ، تدريس ادريس ، مدروس ، و با اثرش ، دم عيسوى ، نفس افسوس « 3 » . شعر : عليه سلام اللّه ، ما فاح عبهر * و ما ناح قمرى ، على الشجرات و على آله الطيبين و عترته الطاهرين ، سيّما ابن عمّه الّذى ترعرعت ببيانه البغاء و تزعزعت بكلامه الارض كالسماء . گرچه مرا نيست محل قبول * دست من و دامن آل رسول 3
--> ( 1 ) - به رغم ( 2 ) - خارى ( 3 ) - افسوس است