ميرزا محمد على وفا زواره اى

36

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

حال تغيير است . همچنين در اواخر اين سده است كه تدريجا رنگ و رونق ستايش‌گرى به شيوهء قديم محو مىشود . تحويلدار مىگويد : « پيش از اين صاحبان ذوق و شوق از هر بلادى ، آزمايش طبع و سخن خود را در انجمن اصفهان مىكردند . اين زمان اكثرشان تمام شده ، آنچه باقى مانده‌اند اغلب متفرق ولاياتند . صنايع بدائع دوران و دستور فرنگان ، متاع ايشان را بىخريدار كرد . تغيير وضع مردان از كل طبايع ، اهل ايران را منجمد ساخته ، خاصّه اين طايفه را كه سال‌هاست مديحه به خرج نمىرود و خوش‌آمد پيشرفت نمىشود . مشاعر باشعوران اين زمان ، اغلب به مصارف مكاسب مىرسد . شعر و نظم را فرع كار قرار داده‌اند . » « 1 » البتّه اين مطالب مربوط به اواخر قرن سيزدهم است و همين ، دوگانگى موجود خواست و وضعيت ادبى جامعه و به‌ويژه اصفهان را به خوبى نشان مىدهد . يكى ديگر از شعراى نامور تذكره - سروش - همان‌طور كه مانند فرخى كه محمود را مىستود ، سيّد را ستايش مىكرد ، شعرى نيز در توصيف ساعت مىگويد تا از قافلهء شگفت‌زدگان « صنايع بدائع » عقب نباشد . « 2 » پس بدين دلايل وفا سرگردان بين نثرگونهء درّه نادره و جهانگشا از يك طرف و نثر تازه مفتوح شده انجمن خاقان و منشأت قائم‌مقام از ديگر سوست . به نظر مىرسد وفا تذكرهء انجمن خاقان ( ر ك : تعليقه ش 129 ) را مانند بسيارى از تذكره‌هاى عصرى و معروف نيمهء اوّل سدهء سيزدهم ، فراوان خوانده است و نظر به آن داشته ، اما برخى از سستىهايى كه در نثر راوى ( فاضل خان ) - به دليل توجّه بيش از اندازه به روان كردن نثر - راه يافته در نثر پخته و قوى دست او به چشم نمىخورد . مانند ؛ « تحسين روستا و عدم اوستا » . « 3 » البتّه اين سخن نبايد به معناى ترجيح نثر وفا بر نثر عموما شاعرانه و يك دست راوى تلقى گردد . اجمالا نثر تذكره ، نثرى است على العموم با موضوع مدح كه توصيف در آن فراوان به كار رفته است و استفادهء وافر از اصطلاحات علمى رايج و واژگان نجومى ، فلسفى ، اصولى ، ادبى ، رياضى و مانند آن و نيز تركيبات عربى ، احاطه و وسعت اطلاعات وفا را نشان مىدهد . گواينكه در برخى موارد

--> ( 1 ) - جغرافيايى اصفهان ، صص 5 - 84 ( 2 ) - مجمع الفصحا ، ج 1 ، ص 192 ( 3 ) - انجمن خاقان ، ص 429 ( راوى در وصف ميرزا عبّاس نشاطى خان كه ابتدا هيئتى ايلياتى داشته ، همان زمان مىگويد : « طبعى مطيع و خاطرى مجيب دارد ولى از تحسين روستا و عدم اوستا ، لغت را به مراد واضع استعمال نكند . » و در اينجا خود راوى نيز لغت را به مراد واضع به كار نبرده است ! )