ميرزا محمد على وفا زواره اى
362
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
علّت ترك كردن ناگهانى اصفهان و گريز از آن است . با مراجعه به ديوان خود شاعر ، قدرى از اين ابهام - با توجّه به نكته يادشده - روشن مىشود : بدان گهى كه مرا بود در سپاهان جاى * هزار دستان را جاى در سپاهان بود تو را بگويم كز بهر چه فتادم دور * از آن ديار كه مر گوهر مرا كان بود مرا حسودان برخاستد از چپ و راست * از اين قبل كه همه كار من به سامان بود ( ديوان سروش ، ج 1 ، ص 162 ، قصيده 94 ) از ژرفناى جملات وفا راجع به سروش اندكى حسادت از وفا نسبت به او احساس مىشود . به هر رو ، اندكاندك ، نزد سيّد ، سعايتش كردند و على الرّسم ، تهمت پيروى ديو و انحراف بر او زدند : مطيع ديوم خواندند سوى عالم شهر * خداى داند و پيغمبرش كه بهتان بود بدين ديار شتابيدم و شتافتنم * ز بهر جستن حشمت نه از پى نان بود ( پيشين ) البتّه استاد همايى نيز متوجّه اين نكته شدهاند و آن را در مقدّمه ( صص 8 - 7 ) متذكر گرديدهاند . سيّد بار دوم تحت تأثير اين سعايتها قرار گرفت و نگاه عنايتش را از اين جوان جوياى نام برداشت . قصيدههاى مفصّل سروش نيز در بازگرداندن نظر او تأثير نبخشيد و سروش را بهسوى سرنوشت به بيرون از اصفهان گريزانيد . گواينكه اين حسادتها و نظائر آن در دار الخلافه نيز از امثال نشاطى خان ( ر ك : تعليقه ش 101 ) ادامه يافت . به رغم حاسدان و بدخواهان ، او به واسطه شاهزاده محمّد حسن ميرزاى امير آخور به دستگاه ناصر الدّين شاه كه در آن موقع وليعهد بود ، راه يافت و شاه زيرك اين گوهر يكدانه را از آن خود كرد و به او در سال 1270 ق لقب « شمس الشّعرا » يى داد و تا آخر زندگانى سروش ، اين لقب منحصر به او ماند تا پس از مرگ او نصيب سام ميرزا پسر شانزدهم محمّد قلى ميرزا ملكآرا فرزند فتحعلى شاه شد . سروش در سال 1273 به لقب « خانى » مفتخر شد و شايد همين وجه چالش ميان او با نشاطى باشد . او نامآورترين سرايندهء دربار ناصر الدّين شاه بود . در شعر عموما مقلّد فرخى است و از عهده اين تقليد نيز به خوبى برآمده است . برخى از قصايد و غزليّاتش را نيز به پيروى از عنصرى و رودكى و منوچهرى و مسعود سعد و ديگران سروده است . قدرت تقليد او از فرخى به قدرى شگفت است كه دكتر حميدى شيرازى مىنويسد : « او ، فرخى قرن سيزدهم است » و نيز مىنويسد : « بر خلاف همعصرانش مانند صبا و قاآنى ، در طرز مديحهسرايى ، هرگز مداهنه و چاپلوسى را از حد نمىگذراند و سخن و سخنگويى را ذليل نمىكند . . . بزرگترين عيب اشعار سروش تكرار مفاهيم است كه هرگز از تغزّل و مدح و دعا و مرثيه و منقبت و فتحنامه تجاوز نمىكند . » منابع اطلاعات حيات او عبارت است : تذكرهء بستان العشاق : على رضا ميرزاى قاجار