ميرزا محمد على وفا زواره اى

303

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

زايدالوصف اهتمام به عمل آوردند . به تدريج ، به مدارج علياى مطاعيت عام و معارج قصواى مقبوليت خواصّ و عوام ارتقا يافت . با اشراف ساداتش ، سمت مواصلت دست داد و به معاونت همگى ، پاى بر سر تملّك مسكن و مزرع و دوابّ و اسباب و ثروت و مكنت نهاد . آرى اگر قطره ، از مسالك ابر حركت نكند ، در صميم صدف ، لؤلؤ شاهوار نشود و چنانچه « 1 » هلال ، مسافرت نگزيند ، بدر نگردد . بيت قدر مردان ، سفر ، پديد كند * خانهء خويش ، مرد را بند است تا به كان اندرون بود گوهر * كس چه داند كه قيمتش چند است ؟ 288 كاتب را نيز در خدمتش ، به اكتساب علوم عربيّه و تحصيل فنون ادبيّه مأمور ساخت . چندى در حصول آن مراتب ، عمر به هر نحو ، صرف كردمى و معانى بديعه ، از بيانش حاصل آوردمى . از منطق شكرينش ، ترتيب مقدّمات و انتاج نتايج ، طوطى صفت آموختم و در آيينه خانهء خاطر ، چراغ هدايت از روغن قضايا و فتيله اقيسه افروختم . ازآنجاكه شخص شوقم ، تكميل هر فنّى ، تنقيح هر علمى را دامن همّت ، بر كمر زده ، آستين توجّه ، باز ماليده بود ، در آن اوان كه هنوزم سال از نوزده تجاوز نكرده بود ، به اصفهان كه مولد افاضل جهان است ، آمده ، به جدّى لايق و جهدى فايق به تتميم آن فنون ، اقدام و در تكميلش ، اهتمام تمام به عمل آورده ، ازآن‌پس به ساير علوم رسميّه پرداختم و در طبيعى و طبّ و رياضى و فقه و حديث و عروض و قافيه ، سررشته به دست آوردم . تا دو سال بدين منوال بود و روز به روز به مراتب شوقم مىافزود . ازآنجاكه سپهر كج‌رفتار ، گامى به كام دلى برندارد و جامى به مدام مرامى نگذارد ، والد ماجدم را بر اين داشت كه عقيلهء تأهلم ، با همهء اهلى « 2 » ، بر پاى مراد گذارد و به قيد گرفتارى عيال آرد . ازآنجاكه از قبول اين معنى كه عايق مقصود بود ، شاهد مرادش در مرآت توسط وسائط ، روى نمىنمود ، ناچار « 3 » متوسّل به ذيل عنايت پرتو آفتاب رسالت ، ثمرهء شجرهء امامت ، المؤيّد من ربّه الاحد ، فخر المجتهدين ، آقا سيد محمّد طباطبايى - نوّر اللّه مرقده - گرديده ، به نوعى ، ابرام نموده بود كه تكليفم در مطاوعت والد دانسته ، حكم مطاع ، به امتثالش عزّ صدور يافت .

--> ( 1 ) - اگر ( 2 ) - نااهلى ( 3 ) - لا علاج