ميرزا محمد على وفا زواره اى

294

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

كرده ، بر سرير سلطنت و كامكارى و بر تخت پادشاهى و تاج‌دارى نشيند . پس از وصول خبر مسرّت اثر جعفر خان با معدودى از سپاه و عسكر ، از همدان به سمت اصفهان حركت كرده ، در يك منزلى اصفهانى خبر فوت على مراد خان در رسيد و جعفر خان به اصفهان وارد شده بر سرير سلطنت آرميد . تا سرير سلطنت از قدومش شرف داشت ، دقيقه‌اى از مراسم احترام نوّاب معظّم اليه فرونگذاشت . از فرمايشاتش ، تخلّف جايز ندانستى و خلاف راى مباركش ، حركت نتوانستى پس از بدرود جعفر خان كه سكّه سلطنت ، به نام طايفهء قاجار زدند ، همواره سلاطينش به منادمت و مصاحبت خويش خواندند و نثار مقدمش ، سيم و زر فشاندند . خديو گيتى آستان فتحعلى شاه قاجار ، مدّت نه ماه ، نوّاب معظّم اليه را با كمال مضايقه و اكراه ، نگاه داشته و بالاخره صروف سامان اصفهان بهشت نشان را بر وقوف دار الخلافه طهران اختيار كرد . خديو صاحب‌قران پس از يأس ، خواهشمند تحرير تفسيرى از كلام اللّه مجيد شده . نوّاب معظّم اليه پس از رجعت ، ادريس‌سان در مدرس سپهرنشان ، بر مسند تدريس نشست و نگارش تفسير كلام اللّه پيوست . الحق تفسيرى نگاشته ، بيضاوى در حذاى آن بىنور و ساير تفاسير مفسّرين ، از فصاحت دور مىنمايد . پس از انجام ، ملحوظ نظر پادشاه جم‌جاه افتاده ، پسند خاطر آفتاب مانندش آمد . نوّاب معظّم اليه ، هنگامى كه تيغ زبان بلاغت‌نسابش ، از نيام كام برآمدى ، روان صابى و سحبان ، رويين‌آسا افسردى و زمانى كه مظهر مراتب عاليه الهيّه و مطالب متعاليه حكميّه شدى ، هوش خردمندان بردى . فضلا شيفته آن بنان فصاحت نشان ، و حكما فريفته آن كلام بلاغت نظام بودند . طلاقت لسانش ، آب را در جريان ، و رشاقت بنانش مرغ را از طيران باز داشت . بالجمله نوّاب مشار اليه ، محيى رسوم آن جناب و آن بحر گوهرزا را درّى خوشاب است . دفتر ايجاد را فرد انتخاب و ديوان آفرينش را عنوان هر باب است . با عامّه فضلا و كافّهء حكما ، در اسرار مكتومه و خفاياى امور ، محرم و به اعتقاد كاتب ، سرحلقهء ارواح مكرم است . با سركار شرايع‌شعار ، قوام الملة و الدّين . نظام الشرائع المتين ، افتخار زمان و فخر زمين ، آقازادهء آزادهء والانژاد ، ميرزا زين العابدين - اطال اللّه بقاءه ما دام الشّهور و السّنين - مقام خلوص عقيدتش تا جايى است كه لحظه‌اى از محضر مباركش را انيس محفل و جليس منزل است و به شرف حضور لازم‌السّرورش ، متواصل .