ميرزا محمد على وفا زواره اى
270
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
و ليكن با شنا رفتن نه كار توست ، زين دريا * برو با آشنايان رو ، و گرنه سخت ، درمانى اگر با نوح در كشتى نشينى ، جان برى ، ور نه * به برهان سَآوِي 243 خويش از اين غرقاب نرهانى خدايت ناخدا و اهل بيت احمدت ، كشتى * نگر تا رخنهگر موشان ، به كشتى بازننشانى چو پرسى ؛ چيست اين موشان ؟ ريا و حقد و حرص و كين * كه كشتى را خلل باشد ، از اين موشان پنهانى خطا گفتم كه نپذيرد خلل ، اين كشتى محكم * تو در كشتى نيابى ره ، به اين اخلاق شيطانى خلل هم در تو اندازند ، اين موشان حيلتگر * كه گرد اهرمن ننشسته بر دامان يزدانى ره احمد ، رهى آسانْست ، ليكن كرده دشوارش * غَوِ غولان مغرورى ، دم ديوان نادانى بيا بر دامن اولاد او ، دست تولّا زن * اگر خواهى خلاص از رهزنان انسى و جانى گرت قسمت نباشد ز آن ده و دو كوكب دُرّى * كه برهانى دلوجان را از اين ظلمات حيرانى شهاب اهرمنسوزى 244 است ، با وى دست بيعت ده * كه اين انگشترى باشد ز انگشت سليمانى مگو شد ، سدّ باب علم ، با آنكس كه انگشتش * كليدى بهر قفل مشكلات آمد به آسانى گرامى گوهر اين نُه صدف ، كز دست جود او * به خاك راه يكسان گشت ، گوهرهاى عمّانى