ميرزا محمد على وفا زواره اى
264
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
چو مهر راى او تابد ، كند هر ذرّه ، خورشيدى * چو ابر دست او بارد ، كند هر قطره عمانى ز راى عالم آرايش ، مه و مهرند در حيرت * بلى ، خفّاش و حربا راست از خورشيد ، حيرانى به پيش قدر او كيهان چه باشد ، ز آنكه قدرش را * به صد منزل از آنسوى فلك ، صدگونه كيهانى گدايى كو ، ز خاك راه جودش تاجور آمد * گذارد بر سر ملك ابد اورنگ سلطانى دوعالم ، روح بر مسند ، دو كيهان ، جان به ايوان در * مصوّر گر شود روحى ، مجسم گر شود جانى رحيق فيضش از خاطر ، دماغ جان دهد قوّت * چنان كز ساغر حوران جنّت ، راح ريحانى اگر بر خاطر قسّيس اعظم بگذرد نامش * سپارد راه اسلام و گذارد كيش نصرانى نسيم خلّت او ، آتش آتشپرستان را * جهان اندر جهان سازد ، گلستان مسلمانى حديث آتش نمرود و پور آزرت ، برهان * كه اندر كشور خلّت كند آتش گلستانى خليلآسا ، ز وى بنيان ملّت گشت چون محكم * نظير كعبه از وى خواست ، ماند سخت بنيانى اجازت داد كآوردند ، بهر هند سى شكلش * مجسطى آيتى از هر ديار ، ادريس برهانى زر و سيم از پى ايثار آن چندانكه مىبايد * زمين ، جو سنگ و چرخش كفّه ، گر سنجى به ميزانى