ميرزا محمد على وفا زواره اى
252
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
از پى اتمام مسجد ، خواستى چندين ستون * آورى از سنگ بيرون ، اى شه والاجناب چون تجلّى كرد عكس پرتو رويت « 1 » به كوه * « صار دكّاً منه و انشقّ الجبل بالاضطراب » ز آن كليم عهد ، ركن الملة ، ملّا كاظما * خَرّ مغشيّاً ، چو بينش را نمىآورد تاب ! اى ستون دين ، ستون سنگ مىبايست ليك * استُن اصلى نباشد جز دعاى مستجاب گر تو مسجد را ستونها آرى از يك قطعه سنگ * هريكى قصرى شود در جنّت از لعل خوشاب باد جاويدان ، بناى مسجد و بانى كه هست * از وجود هر دو ، بهروز دو گيتى ، شيخ و شاب
--> ( 1 ) - رايت