ميرزا محمد على وفا زواره اى

249

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

مسجد جامع جديد عبّاسى كه به اهتمام سه تن از سلاطين صفويه 213 - انار اللّه برهانهم - انجام يافته و از ابنيهء مشهورهء عالم است در مساجد قديمه و ابنيهء قويمه ، ستون‌هاى سنگ يكپارچه و دوپارچه ، به اين پايه و مايه ، مشهود احدى نگرديده و هريك [ را ] ركن حطيم در انين ، و استوانهء حنّانه از شوقش در حنين است ، حجّاران فرهاد نهاد ، عرضه داشتند كه چنانچه خود ، به نفس نفيس ، تا دامنهء كوه گردون شكوه 214 ، كليم‌آسا به طور سينا ، يا چون خاتم الانبياء ، به كوه حرّا ، تشريف فرمايند ، بىفايده نخواهد بود . لهذا مقرّر شد ، كه در دامنهء آن كوه خيام سپهر احتشام ، بر فلك مينافام افراختند و خود با چند تن از ذرارى سعادت بنياد ، و مقرّبان ارادت نهاد « 1 » ، على الخصوص جناب شرايع‌نساب ، عمدة المتألّهين ، زبدة المتفقّهين ، رئيس الحكماء الموحّدين ، انيس العلماء المجتهدين ، علّام فهّام ، مناصّ الكرام ، ملاذ العظام ، مرجع أكابر الفضلاء ، ملجاء أعاظم العلماء ، مفخر الأفاضل ، الحاج محمّد ابراهيم ، الشهير به قزوينى 215 - أدام اللّه إفاضته و إفادته - كه نفس نفيس آن جناب مالك الرقاب است ، در آنجا ، به دولت و اقبال ، منزل ساختند . به چند روز از آن بيش ، به دستيارى آلات حجّارى در بنيان آن كوه كيوان شكوه ، رخنه‌ها گذاشتند و آنها را به حراقه‌هاى كوه گسل انباشته بودند ، هنگامى كه پيشكاران قضا ، باروت ظلمت ، بر اقطار جهان بيختند و شرارهاى اخگر اختران ، در قلل جبال افلاك ريختند ، استادان حجّار ، به نايره‌هاى شرربار ، معشوق‌وار ، آتش در نهاد كوه افكنده ، عاشق كردارش ، از پاى درآوردند ، به مقتضاى شرط تأثير و ميلان طبيعت به كره اثير « 2 » ، آن كوه گردون شكوه ، به لحظه‌اى متلاشى كردند ، از آن اصوات هايل و اقراع ذوى الافزاع جان گسل ، كه گفتى با نفخهء صعق ، 216 همدوش و با صيحهء نخستين ، گوشاگوش آمدند ، زلزله‌اى و غلغله‌اى در زمين و آسمان آوردند . حوامل فلكى را گفتى جنين تداوير سقط شد و اطفال كواكب ، به مشيمهء فلك خون گرديد . كوه كيوان شكوه ، نثار قدومش را سر بر كف دست آورده ، اجزاى منقطعه ، به اندازه‌اى به دامن گرفت ، نى خطا گفتم كه از بارقهء انوار ضمير منيرش كه پرتو شعشعهء نور ازل است ، لمعه‌اى بر سر آن كوه طوز شكوه افتاد كه از پاى درآمد و در طىّ شرطيّه « فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ » 217 مندرج گرديد .

--> ( 1 ) - ( از اينجا تا حدود پايان پاراگراف ، يعنى « مالك الرقاب است » را ندارد . ) ( 2 ) - طبيعت ناريّهء آن كوه