ميرزا محمد على وفا زواره اى

239

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

مسجدى شمع شبستانش ، رخ اهل ورع * مسجدى قنديل محرابش ، دل اهل وفا مهر ، از قنديل محرابش برد هر صبح ، نور * ماه ، از شمع شبستانش دهد هر شب ، ضيا مسجدى چشم فلك را آب صافش روح‌بخش * مسجدى چشم ملك را خاك پاكش توتيا ساجد و راكع ، در آن اهل ورع ، چندان‌كه هست * زاهد گردون به خاك آستانش ، جبهه‌سا قبله ، شايد كز صفا آرد به محرابش سجود * جبهه سايد بىريا ، عرشش به فرش بوريا پايه‌اش در محكمى محكم ، چنان كاركان دين * صفّه و ايوان و طاقش هم بر اين دعوى ، گوا كعبه‌آسا از شرف ، شايد به خود بالد ، كه هست * هم بنايش دلپذير و هم فضايش دلگشا هر درش از دلكشى ، بابى چو ابواب جنان * كاهل عصيان را به راه راست باشد رهنما بر بنا و بانىاش ، تا حشر باشد بر زبان * هم فلك را آفرين و هم ملك را مرحبا زين بنا اندر سما خوانند هردم قدسيان * كايزدش بخشد جزاى خير ، فى يوم الجزاء الغرض چون ساخت اين مسجد ز بهر حق كه شد * از صفايش كعبه پيدا ، مسجد اقصى به پا كلك « طلعت » از پى سال بنايش زد رقم * « مسجد سركار سيّد ، كعبه باشد از صفا » 206