ميرزا محمد على وفا زواره اى

18

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

فوق است . وفا نيز رويكردى اين‌چنين داشت و در همين اندك اشعارى كه از او مانده ، مىتوان آبشخورهاى گذشته را لفظا و معنا نشان داد . شعر ، بزرگ‌ترين اشتغال وفا ، در اين حضور متناوب بيش از ده سالى بود كه در تهران ، سعى در رسوخ در دستگاه ديوانى داشت . و مع الاسف بيشترين اشعارش مانند آثار بسيارى ديگر در دست نيست . فاضل خان ، گروسى كه بسيارى از سروده‌هاى وفا را در آن مدّت ديده بود ، شعر او را در تذكرهء انجمن خاقان ، با پختگى در نهايت كمال توصيف مىكند . « 1 » راتبهء آن - اگرچه بعضا فوق‌العاده بود ريخت و پاش‌ها و عيش و نوش‌هاى تهران باعث مىآمد كه على الاغلب شاعر زواره‌اى معطّل خرجى زندگى باشد ؛ به‌ويژه كه به‌جز اولاد دختر ، در 1228 صاحب پسرى نيز شده بود كه بعدها با تخلّص « صفا » جاى پدر را مىگرفت و بدين‌ترتيب عيالوارى ، هزينه‌هاى زندگى او را در اصفهان افزون كرد . در اين مدّت ، از اصفهان و زواره نيز غفلت نمىنمود و شاهد ضبط و ابطال كامل وقف يادشده و مصادرهء سودجويانه و خريدوفروش آن به‌وسيله اولاد واقف بود ، در اين حين فرجى حاصل شد و ارتباط وفا با سيّد شفتى و نيز گسترش نفوذ تدريجى سيّد در حوزهء فقاهت سبب شد كه شاعر زواره‌اى بتواند ، حكمى از او دال بر تأييد فتواى ميرزا محمّد حسين اصفهانى اخذ كند و عطف به آن وظيفه نظارت شش‌ساله بر آن اوقاف را نيز تنفيذ كند . بدين‌ترتيب ، امتيازى چشم‌گير براى او عليه رقباى اردستانى ايجاد گرديد . اما خريداران و فروشندگان ، آن‌چنان پايدارى كردند كه اين حكم نيز راهى به دهى نبرد و معطّل ماند . رقيبان براى راحت شدن از دست وفا ، تمايلاتش را به تصوّف بهانه آوردند و در سال 1235 او و خانواده‌اش را اجبارا به ترك زواره و سكونت اجبارى در اصفهان مجبور كردند . تصوير اين حرمان تازه ، در همان اندك سروده‌هاى بازمانده از وفا و نيز فرزندش صفا ، به صورت هجو و شكايت از مردم و بزرگان زواره مانده است . وفا ، خانواده را در اصفهان ساكن كرد و از

--> ر ك : مكارم ، ج 1 و 2 ، ص 110 ، و نيز 5 - 64 و همچنين 11 - 110 . وصال نيز البتّه متأثر از قصيدهء خاقانى با اين مطلع است : رستم و بهرام را به هم چه مصاف است * اين دو خلف را به هرچه خشم و خلاف است ) ( 1 ) - انجمن خاقان ، ص 639