ميرزا محمد على وفا زواره اى
208
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
مرا سحرگه فرخنده ، با دل مسرور * به گلشنى چو رياض جنان فتاد عبور « 1 » نسيْمش بود معطّر بهسان مشك ختن * شميمش بود معنبر بهسان گيسوى حور ز لطف باد صبا كرده هر درخت به بر * قباى سبز چو بخت خدايگان صدور شهى كه جدش ، باب مدينه علم است * ز بعد باب بود گنج علم را گنجور به بارگاه جلالش ، ملك بود خادم * به كارخانهء قدرش ، فلك بود مزدور رسيده موكب قدرش به پايهاى كه در آن * هلال و انجم باشند نعل و ميخ ستور دگر ز نور تجلّى ز جا نجنبد اگر * ز كوه قدر تو سنگى نهند بر سر طور ز مهر و مه گذرد نور راى روشن تو * چنانكه خط شعاعى ز صفحههاى بلور ز بذل مال ، مديح و ثنا طمع دارد * بهجز تو هركه به جود است در جهان مشهور ز انوريم ، دو بيت نكوست ياد كه آن * سزاى مدح تو باشد نه درخور منصور « نوايب فلكى در خلاف تو مضمر * سعادت ابدى بر هواى تو مقصور قضا نسازد كارى ز حزم تو پنهان * قدر ندارد رازى ز عزم تو مستور » 170 به طايفان مدينه ، به عاكفان حرم * به مروه و به صفا و به خانه معمور به آيهآيهء انجيل و حرفحرف صحف * به سوره سوره فرقان و سطر سطر زبور اگر [ كه ] سايه لطفت مرا بود بر سر * شوند لامعى و انورى ، بَرَم بىنور چو كلك من دُر مدح تو را به نظم آرد * ز خنده باز شود چون صدف ، دهان سطور گشودهام دَر ابيات چون قصور بهشت * نشسته بر دَر هر بيت ، معنىاى چون حور حسود اگر نپسندد كلام من چه عجب * ز مهر و مه نبرد فيض ، ديده بىنور ايضا له فى القصيدة به رويش گر نشد عاشق ، پريشان زلف آن دلبر * چرا مانند قد من گرفته پيكر چنبر 171 به رخسارش خط مشكين ، چو بر برگ سمن ريحان * به رويش زلف عنبرسا چو بر گلبرگ ، مشك تر
--> ( 1 ) - ( پس از اين بيت آمده : ) مطلع ديگر