ميرزا محمد على وفا زواره اى
204
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
پوشيده نخواهد بود ، كه جناب مستطاب مقتدى الانام - حفظه اللّه تعالى عن حوادث الايام - را در اقبال و تربيت اين فرقه ، غرضى بهجز اقتدا به جدّ بزرگوار و تأسّى به ائمهء اطهار - عليهم سلام اللّه الملك الغفّار - نخواهد بود و فوائدى كه بر آن مترتب است نيز بر ازكياء كمال ظهور دارد . بالجمله محمّد على مومى اليه ، از تابش پرتو آفتاب تربيت جنابش ، از خاك قريهفروشان ، با آن احوال پريشان ، شبنمآسا برخاسته ، به هواى قرب جنابش رسيد و قرين فرّ و شان آمد . به واسطهء استعداد ذاتى ، قصيدهاى - با عدم سواد و خط تا به تعلم و درك مراتب شعرى چه رسد - نظم داده ، در مجمع افاضل ، معروض داشت . به واسطهء مضامين عاليه كه به خاطر فحول شعرا كمتر درمىآيد « 1 » ، موجب حيرت سخنشناسان و مورد عنايات جنابش گرديد . چنانچه درخور تربيت آن جناب ، جدّى لايق و جهدى فايق ، به عمل آورد ، استعدادش مقتضى آن است كه از شعراى مشهور روزگار گردد . تخلّص از حقير دارد و از همان قصيدهء نخستين كه مرقوم است ، مراتب مسطوره ، معلوم اهل خبرهء اين فنّ مىتواند گرديد . و هى هذه - قصيده 165 بر سپهر قدر ديدم ، گشته برج دين عيان * و اندر آن ديدم فروزان اخترى ، خورشيدسان از خرد كردم سؤال از اختر و برج و سپهر * كاين شده او را مكين و آن شده اين را مكان گفت آن برج و سپهر است اصفهان اندر جهان * باشد آن اختر جناب نايب صاحب زمان امن از خواب گران برخاست در عهدش ولى * فتنهء بيدار از وى رفت در خواب گران تا شد از بحر جلالش ، ابر دولت قطره بار * گشت جارى هر طرف صد چشمهء امن و امان اى جهان از دولتت باغى كه خلق او را شجر * مرغ مهرت بر دل هريك نهاده آشيان
--> ( 1 ) - مىآمد