ميرزا محمد على وفا زواره اى
185
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
زايدالوصف ، مورد نوازش گرديده ، كامروا و ديونش مؤدى آمد . سپاس آن دولت و شكر آن نعمت را قصيدهاى به مدايح جنابش ، معروض آورد . الحق ، طبعش در كمال قدرت و نظمش را نهايت فصاحت است . قصيده به گاه شام ، از اين چرخ نيلگون پيكر * نهان به باختر آمد چو خسرو خاور چو جا گزيد به زندان تيره ، يوسف روز * به سر فكند زليخاى شب ، سيهچادر مرا به عادت معهود و سيرت مألوف * ز سر به در شد هوش و به چشمْ خواب اندر پديد گشت مرا صورتى در آن رؤيا * كه بود نور « 1 » رخش ، مهر « 2 » و ماه را زيور ز جبههاش همه آثار مكرمت پيدا * به منظرش همه آيات مرتبت ، مضمر به بوستان خلافت ، قدش مهين شمشاد * به آسمان امامت ، رخش ، بهين اختر سمى ختم رسل ، مهدى ، آن هدايت محض * به هرچه قاعدهء شرع ، ذات او مصدر جهانمدارى ، كامد بهين « 3 » مدار جهان * مدار چرخ ز حكم روانش كرد مَدَر ز زنگ كفر ، چو مرآت شرع تيره شود * چنان زدايدش از راى آفتاب اثر ؛ كه آفتاب جهان هر سحر « 4 » ز زنگ ظلام * كند ز مصقل خود پاك ، عرصهء اغبر
--> ( 1 ) - مهر ( 2 ) - نور ( 3 ) - پى ( 4 ) - ( نم : كه آفتاب سحر هر زمان )