ميرزا محمد على وفا زواره اى

182

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

و الا از آن ولا ، سيّد مشار اليه نيز به اصفهان آمده ، در جوار اماكن ميمنت مساكن كافى مطلق ، والى برحق ، قدوة الايام مقتدى الانام ، خاتم المجتهدين ، خليفة اللّه على الارضين - مد اللّه ظلال افضاله على الارض الى يوم الدّين - با اهل‌وعيال منزل گزين و به مدايح جناب مستطابش كه ايمن اشغال و احسن اعمال است روى آورده ، خود را مورد عنايات بلا نهايات جناب مستطابش كرده . آنچه معروض داشته منتخباتش در اين سفينه ، مرقوم افتاد . قصيده اى آستان منبع فضل تو را ز قدر * سطح محدّب فلك هشتمين ، حضيض بگريخت رنج سوى عدم تا شد آشنا * دست طبيب لطف تو بر نبض هر مريض تنها ! نه فرض آمده بر من ثناى تو * آمد ثنا و مدح تو بر هركسى فريض ثانى نيافريد خدايت به بذل وجود * اى جمله كاينات « 1 » ز فيض تو مستفيض و له ايضا فى القصيدة تا به كى اى چرخ ، آخر با منى در خشم و كين * از عداوت چند مىخواهى مرا اندوهگين ؟ تا كيم از آب چشم ، اندوده سازى آستان * تا كيم از خون دل آلوده دارى آستين ؟ زحمت و آلام و رنجم چند باشد در يسار * محنت و اندوه و دردم چند باشد در يمين ؟ از تو باشد جور گيتى ، شاد تا كى آن‌چنان * از تو باشد فتنه‌جويى ، چند خرّم اين‌چنين ؟ با زحل طبعى كنى ناهيدرويى « 2 » را قران * با قمرچهرى كنى مريخ فعلى را قرين و له ايضا فى القصيدة گشتى ز چشمم تا نهان ، اى يوسف گل‌پيرهن * دور از رخت بر من جهان ، گرديده چون بيت الحزن

--> ( 1 ) - ممكنات ( 2 ) - خورشيدرويى