ميرزا محمد على وفا زواره اى

167

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

زهى از تو ملك شريعت ، مزيّن * ز نور تو ، بزم حقيقت ، منوّر ز عزّ و شرف ، بر سر چرخ سايد * ز پاى همايون تو پاى منبر دم عيسى اندر كلام تو مدغم * كف موسى اندر ضمير تو مضمر به گلزار تقوى و زهد تو ، گلچين * بسى همچو سلمان و مقداد و بوذر مبدل به تسبيح و تهليل گشته * به عهد تو ، صوت دف و چنگ و مزمر نشان مى ار در خُم چرخ يا بى * به هم بشكنى يك‌دم ، اين هفت چنبر به آب بقاى شريعت برم پى * اگر باشدم خضر لطف تو رهبر جمال تو در مجمع درس باشد * مهى كش بر اطراف آورده « 1 » اختر وجود تو در كشور علم باشد * شهى كش جهان بنده باشند و چاكر ز خاك رهت ، چشم معنى ، مكحّل * ز مهر رخت چرخ دانش ، منوّر وجود تو مر جسم ادراك را جان * علوم تو مر شهر اسرار را در براى نثار تو آرند دايم * ز بهر وجود تو زايند يكسر ؛ عسل نحل و گل ، خار و بر ، شاخ و دُر ، يم * رطب ، نخل و نى ، شهد و كه ، لعل و كان ، زر ز بحر كمال تو گرديده فايض * گنهكار و مؤمن ، مسلمان و كافر ز خوان نوال تو ، پيوسته منعم * ضعيف و توانا ، فقير و توانگر سحاب سخايت ، ز الواح شسته * خط بخشش حاتم و فضل و جعفر جهان از تو گيرند انعام ، گويى * به خوان تو رزق بشر شد مقرّر نباشد ثناى تو چون حد مسكين * كند بر دعايت كنون ختم ، دفتر بود تا ز مه روشن ، اطراف گردون * بود تا ز خور ، انور ، اكناف خاور جمال تو در محفل علم ، روشن * عذار تو در مجمع شرع ، انور

--> ( 1 ) - بربسته