ميرزا محمد على وفا زواره اى

157

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

مضامين رويا را به شرف اصغاى سمع مباركش « 1 » مشرّف ساخت . ازهار بهجت در رياض خاطر مبارك آن جناب شكفتن آغاز كرده ، فرمودند : « صدق رسول اللّه - صلى اللّه عليه و آله « 2 » - از خاك پاك آن مسجود سمك و سماك ، واسطهء ايجاد آب و خاك ، مخاطب به خطاب « لولاك لمّا خلقت الافلاك » ، شيخ المشايخ ، قدرى خرما به رسم هديه اهداى محضر ما داشته » و از مكان مبارك برخاسته ، از صندوق‌خانهء كتابخانهء مباركه ، خرما برآوردند . فكارى گويد : « به همان نخل برومند رياض نبوّت ، قسم ، كه پس از ديدن آن خرما ، همان حالت رويا ، برأى العين ، مشهودم گرديد . ديدم خرما همان خرما است و دست همان دست بيضا ضيا » . ازآنجاكه صدق آن رؤيا ، بر خاطر مبارك آن جناب به واسطهء نشان مزبور و علايم ديگر كه از اسرار است و نه محتاج اظهار « 3 » ، واضح و لايح آمد ، پس از ابلاغ درود و سلام به روح مطهّر رسول انام به نوعى كه در خواب از آن جناب مقرّر آمده بود ، خود از آن خرما ، ميل فرموده ، ذرارى ملائك خدم و سرارى حرم و مخصوصان صحبت و بهره‌يابان سعادت خدمت را مأمور به صرف آن خرما كه رافع آلام و دافع اسقام است ، فرمودند . بالجمله ، مومى اليه ، چون صاحب طبع موزون و قدرت طبعش از اكثرى از « 4 » تازه خيالان اصفهان ، افزون است ، از روى ارادت تمام و اخلاص لاكلام ، به مدايح جنابش ، زيب‌افزاى محافل شعر است . از جمله اين قصيده است . قصيده اى آفتاب عالم علم و جهان جود * وى نير سپهر سخا ، مظهر وجود از كاخ نه سپهر ، سر قدر بركشد * آن كو به پاى قدر تو آرد سر سجود خلاق آسمان و زمين را ز خلقتت * يك‌باره از عدم به وجود آمد ، آنچه بود اى سرورى كه مىسزد از آفريدنت * نازد بر آفرينش خود خالق ودود سوزد فلك به دفع گزندت سپند نجم * گاه سحر ، ز نار خور از ديدهء حسود جان‌آفرين خداى ز جانْ آفريدنت * زنگ ضلالت از دل خلق جهان زدود پرداختيم كشور دل را ز خيل غم * تا خسرو خيال تو كرد اندر آن ورود

--> ( 1 ) - مبارك آن جناب ( 2 ) - ( ندارد ) ( 3 ) - ( ندارد ) ( 4 ) - اكثرى از موزونان و