ميرزا محمد على وفا زواره اى

153

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

شاهى از تاييد او دارد نه از شمشير تيز * آنكه در اين قرن ، شاه كشور ايران شده از دعاى اوست نه از ده كرور سيم و زر * روسى ار بيرون ز تبريز و خوى و زنجان شده از « جنود لم تروها » ، نز سپاه مكّيان * گر به جنگ بدر ، دفع آل بو سفيان شده تندى از حكم پيمبر داشته نه از فسان * ذو الفقار ، ار تيز در دست شه مردان شده بر اميد بخشش او هر سخن سنج ، از وطن * آمده بيرون و ساكن اندر اصفاهان شده هركه بيتى خوانده او را ، او ز جود اندر صله « 1 » * حاتم طى گشته و معن بنى شيبان شده اى شه دنيا و دين ، اى آنكه در اين روزگار * هركه دردى داشته از جود تو درمان شده مادح آل على ، آن شاعرى كز شعر خوش * از شه گيتى ملقب بر « نشاطى خان » شده نيست او را مسكن اندر شهرى از آن شهرها * كز خدا ، بنياد در ايران و در توران شده در ثنايت اين قصيده كرده نظم اينك تو را * سر نهاده بر در و در زحمت دربان شده

--> ( 1 ) - هركه بينى ، خوانده در مدحش ز جود اندر صله