ميرزا محمد على وفا زواره اى
150
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
جاهل گرديد و اخبار در اين باب ، زياده از حوصلهء كتاب و يكى از آنها را كاتب در مقام انتخاب است . آوردهاند « 1 » كه 105 اعرابى [ اى ] به مدينه « 2 » - زادها اللّه شرفا - وارد گرديد . پرسيد كه در اين بلد سخىترين مردم ، كدام است و صاحب همّت بلند را چه نام ؟ گفتند : حاتم دودمان رسالت ، قاآن ملك بسالت ، معن قبايل كرم ، يحياى احياى همم « 3 » ، سحاب گهربار كشتزار سرمدى ، آفتاب نوربخش سپهر محمّدى ، مرجع مقاصد ، ملجاى مطالب ، حسين بن على بن ابى طالب - عليهما السلام - اسخاى ناس است و بحر و كان ، از بيم جودش در هراس . از مكان مباركش پرسيد . به مسجدش ، اشارت و دلالت كردند . پس از ورود به مسجد ، خليلى ديد در نماز ، ذبيحى با معبود يگانه در راز و نياز ، مسيحى ، رشتهء علايق گسسته ، يحيايى به حق پيوسته ، زكريايى در محراب حاجات ، كليمى در مناجات . بيت گاه همچون آسمان ، اندر سجود * گاه همچون آفتاب ، اندر قيام يا عيان در سينهء سينا ، كليم * يا به معراج شرف ، خير الانام * * * نور خدا بسته تتق تا به عرش « 4 » در و ديوار مسجد از شعشعهء جمالش پرنور و اطراف محراب از بارقهء رخسارش چون كوه طور . اعرابى حربا صفت ، حيران آن جمال آفتاب مثال گرديده ، سايهآسا بر خاك افتاد و زبان به مدايح جنابش گشاد و به اين سه بيت آن حضرت را ستايش و ثنايش كرد : « 5 » عربيّه لم يخب « 6 » الآن من رجاك و من * حرّك من دون بابك الحلقة انت جواد و انت معتمد * ابوك قد كان قاتل الفسقة لو لا الّذى كان من اوائلكم * كانت علينا الجحيم ، منطبقة 106 آن جناب ملائك نساب ، اعرابى را مورد التفات عنايت سمات نمود و به قنبر خطاب فرمود كه « از مال حجاز ، چيزى مانده است ؟ » عرض كرد : « مساوى چهار هزار دينار باقى است . » اعرابى را در التزام خدمت ، تا درب دولتسرا آوردند و خود وارد خانه و آن چهار هزار اشرفى را در گوشه رداى مبارك
--> ( 1 ) - مروى است ( 2 ) - مدينه طيّبه ( 3 ) - امم ( 4 ) - ( بعد از « طور » آمده است . ) ( 5 ) - نيايش آورد . ( 6 ) - لم يجب