ميرزا محمد على وفا زواره اى
132
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
ز آن پس گشاده ديدم چون آسمان درى * آموده بر به گوهر رخشان ، در آن حصار اندر شگفت ماندم از آن بارهء شگرف * كو بود مشرقش طَرَف و مغربش ، كنار ديگر به خيره ، پيش خرد ماند در شگفت « 1 » * زان در كه بود حلقهاى از آن فلك به كار خود با خرد سرودم : دانى كه چيست هان * اين درگه و بروج و پس آن سور استوار « 2 » ؟ گفتا : مگر ندانى ؟ گفتم : نه هين بگوى * گفتا : كنم حكايت از آن هان تو گوشدار آن سور عرشساى كه ديدى تو خود به خواب * كآسوده در ميانهء « 3 » آن ، شخص روزگار « 4 » شرع شهنشهى است ملائك خدم كه چرخ * سايد به خاك درگه او جبهه ز افتخار داراى دهر ، احمد مرسل ، كه در ازل * از آفرينش است پس از آفريدگار آن برجهاى سخت كه ديدى تو در منام * كش داشت زير سايهء هريك ، فلك ، قرار آنان ده و دو بدر منيرند كآفتاب * گيرد ز روى « 5 » هريك ، خود نور مستعار آن درگهى كه بود از آن باره ، گويمت * تعبير آن چنانكه شود بر تو آشكار
--> ( 1 ) - ديگر سپس به خيره خرد ماند در شگفت ( 2 ) - پايدار ( 3 ) - زير سايه ( 4 ) - دور كار ( 5 ) - راى