ميرزا محمد على وفا زواره اى
111
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
تا سَبْعٌ شِدادٌ ، گشته بنياد * هرگز ندهد نظير تو ياد اى بحرِ علوم را ، سفينه * اى گوهرِ پاك بىقرينه اى جمله جهان ، رهينِ جودت * خرسند ز مايهء « 1 » وجودت اى آنكه گرفته دستِ هركس * يك جو كرمت به عالمى بس خوانم اگرش چو ابر آزار * گويم اگرش سحاب دُر بار كى ابر ، مدام ، بارش آرد * مانند كفت ، گزارش آرد ؟ اى همنام امام پنجم * اى مفتى و مقتداى مردم از تازه قصيدهاى سرايم * از باغ به بوستان گرايم قصيده 73 در برترىات ز آفرينش * اصل و نسبت گواه و برهان يك پيكر و تا كه بنگرى روح * يك صورت و تا نظر كنى جان رايى چو روان اخت هارون * رويى چو ضياى پور عمران تا حزم تو از قفاى فتنه * پيوسته دواسبه است تازان « 2 » جاهت به فلك فكنده سايه * جودت به جهان فشانده دامان نه علم تو را بود نهايت * نه حلم تو راست بيم نقصان بر مفتى عقل هرچه مشكل * از راى دقيقهيابت آسان روشن به تو چشم هفت آبا * خرّم ز تو جان چاراركان در عهد تو آسمان طاغى * از سر بنهاده رسم طغيان از همّت تو جهان سترده * از لوح ضمير ، نام عصيان خاكم به دهان اگر كنم ياد * با خاك درت ز آب حيوان شرمم باد اگر زنم دم * با فيض درت ز خاك يونان بىكسوت مدح توست معنى * چون حورى از لباس عريان در گفتن اين قصيده ، طبعم * آسيمهسر آمد و هراسان با دانش تو بر اهل معنى * در نظم سخن كجاست سامان ؟
--> ( 1 ) - زمانه از ( 2 ) - پيوسته بود دواسبه تازان