شير على خان لودى

75

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

ز شاعرانِ چنين گر حساب برگيرند * ز خاك رويَد شاعر به عرصهء كشمير كنون ز توبه به عذرِ خطا پذيرانم * به وصف مى نگشايم لب از رهِ تقرير مرا چو شاه برانَد كجا توانم رفت * به گاه راندن از كف كجا رَوَد شمشير هميشه ثانى صاحبقِران به احسان باد * ز بندگان به كرم جرم‌بخش و عذرپذير حق آن است كه اين‌همه طعن و استهزاء كه از شيدا بر معاصران مىرفت ، محض از راه سبك‌سرى و زياده‌گويى نبود ، بلكه فضل و بلاغت شيدا مقتضى آن شد كه هيچ‌يكى از شعراى عصر را در نظر اعتبار نياورد و احدى را در پلّهء ميزان هنرمندى با خود نسنجيد ، چه در علم عروض و قوافى ضرب‌المثل بود و بر داب و دستور سخنورى و اداى مراتب آن كما ينبغى اطّلاع داشت . از اين است كه سخنوران ايران و توران كه در پايتخت صاحبقران ثانى به ياورى طالع پايهء امتياز داشتند ، بازوى استعداد خود را قابل هم‌پنجگى وى نيافته ، به طعن و هجايش نپيچيدند ، و گرنه زور طبعش سدّ راه نمىگرديد ، چه گنجايش داشت كه اين‌همه خشونت از وى برمىداشتند و همين دليل بر علوّ فكر و بلندى طبع وى كافيست . * * * به‌هرتقدير ، از آنجا كه اساس اين تأليف بر شعر و شاعريست ، به تقريب سخنوران ، ذكر عروض و قوافى بر زبان قلم گذشت ، اندكى از آن در حيّز تحرير و معرض تقرير درآوردن ، از مستحسنات ، بلكه از ضروريّات نمود . چون شعراى [ زمان ] حال مطلقا از اين قواعد بىخبرند ، بنابراين اين علم ضرورىّ التّحصيل متروك گرديده و رساله‌هاى آن صورت اندراس پذيرفته است ، چه هركس دو مصراع برهم تواند بافت و بيتى به تتبّع اوستادان موزون تواند كرد ، به نام شاعرى موسوم مىگردد ، به خلاف شعراى سلف كه پيش از حصول اين فن و تحقيق مراتب آن ، لب به سخن موزون نمىگشادند . از اينجاست كه حرمت و اعتبار آنها در مجالس ارباب ثروت بيشتر بود و از بزرگان روزگار صلات گرانمايه مىيافتند . امّا جامع اين اوراق خلاصهء آن را در دو باب و چند فصل قلمى نمود ، بيت : غرض نقشيست كز ما بازمانَد * كه هستى را نمىبينم بقائى