شير على خان لودى

64

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

ملك‌الشّعراى جلال الدّين محمّد اكبر پادشاه بوده و پايهء تقرّب به مرتبهء كمال داشت . چندى به مشاكل طبع سخن‌آراى خويش دام تلوين در راه نابالغان دار الملك حقيقت گسترده . فى شهور سنة ألف و أربع [ 1004 ] من الهجرة در گرداب فنا متوارى گرديد . نسخهء [ نل و دمن ] 62 از تصنيفات وى در ايران و توران شهرتى عظيم دارد ، امّا سلطان قوى طالع دوست‌نواز دشمن‌گداز ، اكبر پادشاه بن همايون ، در سنّ دوازده‌سالگى بر تخت دارالسّلطنهء دهلى جلوس فرمود و پنجاه و دو سال بر مستقرّ كامرانى زندگانى كرد . به هرجا روى آوردى ، دولتش يارى و بخت ياورى نمودى ، سروران او دم پادشاهى زدندى و نوكرانش استعداد سلطنت داشتندى . اقسام هنرمندان روى اميد به درگاهش نهادندى و به يمن تربيتش يادگاريهاى سترگ بر صفحهء روزگار گذاشتندى . آورده‌اند كه چون پادشاه نامدار ، اعجوبهء روزگار ، شير شاه - طاب ثراه - كه دستورهاى پابرجايش تا دور قيامت بر لوح گيتى كنقش الحجر است ، از عالم رحلت نمود ، در ملك هندوستان هرج‌ومرج عظيم روى داد و ملوك طوايف به نام‌آورى علم افراشتند . در هر شهر پادشاهى و در هر ناحيه حاكمى دم استقلال و نعرهء أنا و لا غيرى مىزد ، تا آنكه تيغ اكبرى از نيام انتظام برآمده ، باد نخوت و غرور از سرهاى آن گردنكشان به ضرب بادافراه بيرون كشيد و در مدّت قليل تمام هندوستان را با اكثرى از توابع بنگاله و دكن به حوزهء تسخير درآورد ، ليكن ابو الفضل و فيضى كه دهريّهء مقرّرى و سرحلقهء اهل تزوير بودند ، در صحبت خاص راه يافته ، به ترصيفات واهى ، خاطر پادشاه را از جادّهء مستقيم انحراف دادند . چون نفس آدمى آسان‌پسند است و علماى روزگار تمهيد مقدّمات فراغت و ناهنجارى با هزاران چرب‌زبانى كنند ، يقين كه خاطر اهل ارتباط ميل بدان جانب مىنمايد ، خصوصا طبايع ارباب ثروت كه بنا بر كثرت اسباب تنعّم و بىغمى بهانه‌جوست . تا كار به جايى رسيد كه به اداى بعضى از رسوم اهل هند پرداخت ؛ و اين دو بيت فيضى از قصيدهء مدح پادشاه بر آن حال گواه است : قسمت نگر كه درخور هر جوهرى عطاست * آيينه با سكندر و با اكبر آفتاب او مىكند معاينهء خود در آينه * اين مىكند مشاهدهء حق در آفتاب و اين ابيات را اكثرى از هنود ، دست‌آويز آفتاب‌پرستى ساخته ، به مدح فيضى رطب‌اللّسانند . چون مردم دهريّه را عاقبت ، بلكه صانع نيز در نظر نيست ، همواره در تيه اباحت سير دارند و از اصل كار غافل بوده ، اولاد خود را و ثانيا ديگران را در هاويهء ضلالت مستهلك مىسازند . از اينجاست قول بزرگان كه در الزام اين طايفه هيچ دليل قطعى بهتر از شمشير نيست . عبد اللّه خان اوزبك ، والى ولايت توران ، چند نامهء طعن‌آميز به اكبر پادشاه نوشت و جوابهايى كه ابو الفضل در معذرت آن به عين بىنمكى قلمى نموده است ، در عنوان مكاتباتش موجود است و پيش از