شير على خان لودى

57

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

بود راسخ چو در سخا و كرم * گشت تاريخ فوت او « راسخ » 59 امير امين الدّين استرآبادى - او را انواع فضيلت با نسب سيادت ضم گشته بود و مرد خوش‌طبع و ظريف بوده . با مولانا كاتبى و خواجه على شهاب مشاعره و مناظره داشتى . گويند روزى شعرا تعريف قصيدهء شتر حجرهء كاتبى مىكردند و بر اين بيت كه در قناعت و توكّل از آن قصيده است ، آفرين و تحسين مىنمودند : نشان پاى شتربان حجره‌سازى به * كه چون شتر به درِ حجره كج كنى گردن امير امين الدّين حاضر بود ، فىالبديهه اين قطعه گفت ، نظم : اگر كاتبى گه‌گهى در سخن * بلغزد بر او دَق نگيرد كسى شتر حجره را گر نكو گفته است * شترگربه‌ها نيز دارد بسى مولانا شريف بلخى - فاضل و مستعد بود و در فنون علوم مثل طبّ و موسيقى و شعر مهارت داشت . در مدح پادشاهان بدخشان قصايد غرّا دارد ، و اين غزل از اوست ، نظم : وصل يارِ ما ز عمرِ جاودانى خوش‌تر است * لعل جان‌بخشش ز آبِ زندگانى خوش‌تر است زلف او را چون سرِ فتنه‌ست در دورِ قمر * با رخِ او عشق ورزيدن نهانى خوش‌تر است گرچه پيغام نسيم صبح با ياران نكوست * درددل با دلبران گفتن زبانى خوش‌تر است در تعلّق هر رگِ جان را به دو انسى بُوَد * پاكبازان را به دلبر ميلِ جانى خوش‌تر است عاقبت كافيست باقى جمله اين‌ها دردسر * اى شريفى گر تو اين‌ها را ندانى خوش‌تر است مورّخان ذكر كرده‌اند كه ملوك بدخشان از خاندان قديم پادشاهان كريم بودند ، و بعضى آنها را به اسكندر فيلقوس مىرسانند . همواره پادشاهان ايران و توران ايشان را حرمت مىداشتند ، حتّى امير تيمور صاحبقران نيز به ملازمت و پيشكش از آنها قانع‌شده ، متعرّض احوال نگرديد ، و چون سلطان ابو سعيد از احفاد ميران شاه بن صاحبقران بر ملك خراسان و ماوراءالنّهر تسلّط يافت و تعريف نزهت آب‌وهواى بدخشان شنيد ، لشكر جرّار فرستاده ، آن ملك را مسخّر نمود و سلطان محمّد تخت‌نشين آنجا را با اولاد و اقرباى او به قتل آورد ، كان ذلك فى شهور سنة إحدى و سبعين و ثمانمائه [ 871 ] ، ليكن اين عمل بر سلطان ابو سعيد مبارك نيفتاد و در عرض يك سال شربت ناگوارى كه در حلق آن بىگناهان فروريخته بود ، خود نيز چشيد ، مثنوى : اين جهان كوه است و فعلِ ما ندا * سوى ما آيد نداها را صدا طاهر بخارى - مرد زاهد و پارسا بود . به روزگار دولت بابر شاه - طاب اللّه ثراه - از بخارا به