شير على خان لودى
34
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
درويش گفت : اى خواجه ، تو چگونه خواهى مرد ؟ گفت : چنان كه تو خواهى مرد ، درويش گفت : تو مثل من مىتوانى مرد ؟ گفت : بلى . درويش كاسهاى چوبين در دست داشت ، به زير سر نهاده ، دراز كشيد و گفت « اللّه » و جان داد . عطّار را حال متغيّر شد ، دكّان برهم زد و در اين طريق درآمد . ولادت باسعادتش در روزگار سلطان سنجر در شهر شعبان سنهء ثلث [ عشرة ] و خمسمائة [ 513 ] وقوع يافته ، و در سنهء تسع [ عشرة ] و ستّمائه [ 619 ] و به قولى سبع و ستّمائه [ 607 ] در قتل عام چنگيز خان در نيشابور به مدارج شهادت صعود فرمود . شيخ را در بيان توحيد ، قصايد غرّاست ، و سيّد عزّ الدّين آملى كه از معتقدان شيخ بود ، همواره قصايد وى را شرح نوشتى ، از آن جمله اين قصيده را كه بعضى از آن قلمى مىگردد ، شرح منظوم گفته و كارهاى نيكو كرده است ، نظم : سبحانَ خالقى كه صفاتش ز كبريا * بر خاك عجز مىفكند عقل انبيا گر صدهزار سال همه عقل كاينات * فكرت كنند در صفتِ عزّتِ خدا آخر به عجز معترف آيند كاى إله * دانسته شد كه هيچ ندانستهايم ما آنجا كه بحر نامتناهيست موجزن * شايد كه شبنمى نكند قصد آشنا و آنجا كه گوش چرخ بدرّد ز بانگ رعد * زنبور در سبوى نوا چون كند نوا در جنب نور ذات بود ظلمتِ گواه * كالبدر فى الطّليعة و الشّمس فى الضّحى [ مولانا جلال الدّين رومى ] كاشف اسرار افلاكى و نجومى ، مولانا جلال الدّين رومى - قدّس سرّه - دل پاك او مخزن اسرار الهى ، و خاطر فيّاض او مهبط انوار نامتناهى بود . اصلش از بلخ است و نسب شريفش با امير المؤمنين حضرت ابو بكر صدّيق ( ر ض ) منتهى مىشود . به خطّ پدر بزرگوارش ، مولانا بهاء الدّين ، نوشته يافتهاند كه جلال الدّين محمّد در شهر بلخ ششساله بود و روز آدينه با كودكان بر بامهاى خانهء ما سير مىكردند ، يكى از آن كودكان با ديگرى گفت : بيا از اين بام بر آن بام جهيم ، جلال الدّين محمّد گفت : اين نوع حركت از سگ و گربه و جانوران ديگر نيز مىآيد ، حيف باشد كه آدمى به اينها مشغول شود ، اگر در جان شمايان قوّتى باشد ، بياييد تا سوى آسمان پرواز كنيم ، و در آن حال از نظر كودكان غايب شد ، كودكان فرياد برآوردند ، بعد از لحظهاى رنگ وى ديگرگون شده و چشمش متغيّر گشته ، بازآمد و گفت : آن ساعت كه با شما سخن مىگفتم ، ديدم كه جماعت سبزقبايان مرا از ميان شما برگرفتند و گرد آسمانها گردانيدند و عجايب ملكوت را به من نمودند ، چون آواز فرياد و فغان شما برآمد ، بازم به اين جايگاه فرود آوردند .