شير على خان لودى
16
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
ظاهر مىگرداند حقيقت آن معنى را كه مقصود قائل است . و ظهور حركات نباشد مگر بعد از نظام حروف ، چه حركات هم حروف صغارند و هم كلمات منشآت از حروف ، و انتظام حروف مماثل تسويهء اشخاص است ، و ورود حركات بر مثابهء نفخ روح در شخص مستوى . و به ثبوت پيوسته كه در ازمنهء سابقه رسم اعراب نبود ، پس از آن بعضى از قدما به جهت آسانى طريق را به نقاط غير رنگ مكتوب قرار دادهاند ؛ مثلا اگر حرف به سياهى بودى ، اشارهء اعراب به نقاط شنگرف يا رنگ ديگر نمودندى ، چنانچه فتح را يك نقطهء سرخ بالاى حرف و ضمّ را نقطه در پيش و كسر را نقطه در زير حرف مىنوشتند ، و مدّتهاى متمادى همين رسم بود ، تا آنكه خليل بن احمد عروضى ، پس از زمان اسلام هر حركت را صورتى و مكانى مقرّر نمود ، چنان كه امروز مشهور و معروف است ، و اللّه أعلم . گفتگو به اطناب كشيد و سخن به طول انجاميد ، رگ ابر قلم طوفانخيز گشت و سرچشمهء كلك درياجوش گرديد . بعد از اين خموشى را صندل صداع قيل و قال كردن و قفل لب بر درج دهان گذاشتن مصلحت است . جاى آن است كه مركّب در دوات چون سياهى در حدقهء چشم غزال سرمايهء وحشت گردد ، و هنگام آنكه از فرط هرزهگويى و ياوهدرايى ، بر سخن خويش آهو گيرد ، نظم : هرچند سخن بُوَد به خوبى * در خوبىِ خامشى سخن نيست اگر آيندگان قوافل وجود و نورسان چمن روزگار ، بل رساطبعان و درستفطرتان زمان حال ، گاهى به ارادهء گلگشت سخن بر اين بهار بىخزان و باغ بىدربان و گل بىخار و معشوق بىآزار كه مسمّى به مرآة الخيال است ، عبور فرمايند ، اين چمنپيراى مجموعهء رنگينكلامان ، اضعف العباد ، شير خان بن على امجد خان لودى را كه يك جلد كتابخانه گرد آورده و در يك دكّان مصالح فراوان عبرت جمع نموده ، اگر به كلمة الخير كه زبان روزگار از تقرير آن عاريست ياد نيارند ، بارى بنا بر سهو و خطا كه از مقتضيات بشريّت است ، نشانهء تير طعن نسازند ، به حكم خذ ما صفا و دع ما كدر ، آنچه ملايم افتد پسند نموده ، ما بقىِ را حواله به طبايع ديگر نمايند ، مصراع : با كريمان كارها دشوار نيست . تمهيد - بعضى عزيزان در سوابق ايّام ، تذكرهها به نام پادشاهان نوشتهاند و در ضمن احوال شعرا ، ذكر ملوك و حالات آنها درج نموده ، اگرچه آن تأليفات نيز خالى از فايده نيست و همان فوائد كه از كتب تواريخ حاصل آيد ، از آن رسائل متصوّر است ، و ليكن چون راقم حروف را از تحرير و ترتيب اين گلدستهء بهارستان خيال ، مقصدى ديگر در پيش است و شايبهء مدحت ملوك و خوانين پيرامون خاطر اين غرض راه ندارد ، بناء عليه ، احوال ارباب سخن را دستآويز قوى در عذر من صنّف فقد استهدف نموده ، به ايراد مقدّمات خارج كه مناسب مقام