شير على خان لودى
284
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
كسبى و موهوبى در عالم و عالميان ثقه مىزيست ، در سنهء هزار و هشتاد و چهار رخت هستى به نزهتگاه دار البقا كشيد ، و برادر گرامى ، عبد اللّه خان مرحوم ، كه چون سويداى دل باعث انشراح طبع بود ، به زنگ مصقله گرد آينهء خاطر مىگرديد ، در اوايل سنهء هزار و هشتاد و هفت در جبال كابل شربت شهادت چشيد : بگذشت آنكه خنده به لب آشنا كنم * بگذشت آنكه چشم به گلزار واكنم بگذشت آنكه جا به دل من كند نشاط * يا من به مجلس طرب و عيش جا كنم بگذشت آنكه پا بگذارم بهسوى باغ * يا گفتگو به بلبل بستانسرا كنم بگذشت آنكه دست برم سوى جام مى * يا آرزوى شاهد و ابرو هوا كنم با اين حال ، سفرهاى دراز پيش آمد و تعبهاى شاقّه علاوه گرديد ، هرچند بارها به خاطر خطور كردى كه همگى جوش و خروش مسرّت و اندوه از نقصان دريافت است و دربارهء عبوديّت گنجايش ندارد ، ليكن در هجوم محن و آلام طبيعت عنصرى مغلوب افتاد ، مقتضيات بشريّت بر فطرت غالب آمد ، تلاطم سيلاب اندوه آن نقوش پيشتر را از لوح سينه بشست و گردباد هموم آن دلفريبان نزاكت سرشت را از صحن خاطر پاك رفت ، قوّت حافظه نقصان گرفت و صفت نسيان كه در پيكر انسان وديعت نهادهء دست قدرت است ، تضاعف پذيرفت : صد داستان بوالعجب آمد به روى كار * حيران شوند گر دوسه سهحرفى رقم كنم لاجرم در اوايل قرن دوم ورقى چند گردآورد و بعضى از زادهء طبع متقدّمين و برخى از آوردهء فكر متأخّرين ثبت نموده به جهت تسلّى خاطر مجروح يا براى ضيافت اخوان بنى نوع ، خوانى به الوان نعمت بلكه مصاحب بىنفاق و يار غمتراش ، مونس ايّام تنهايى ، انيس روزگار فراق ، مرغ دستآموز ، گوياى خموش ، گرمى هنگامه 185 ، رنگينى مجلس ، حريف بىريا ، دمساز بىهمتا ، برگ عشرت ، سرمايهء ابتهاج ، گل بىخار ، معشوق بىآزار ، بهار بىخزان ، باغ بىدربان ، سلسلهجنبان جنون ، مجمرهگردان شوق ، آتش افسردهدرونان ، مرهم دلريشان ، شهر سخن ، عالم معنى ، بيت المعمور خزانهء اسرار ، گنج موفور نتايج افكار ، هممشرب مىخواران ، هممذهب صومعهداران ، مطلع ديوان بلاغت ، فهرست ابواب فصاحت ترتيب داد ؛ نى ، دار الملك مصريست پر از يوسف طلعتان معانى دلنشين ، يا سواد اعظميست مملوّ از سران ، خال و خطّ مشكين شاهديست نقاب عنبرين بر رو كشيده ، يا بنفشهايست از نسرين دميده ، در سواد اين ظلمت آب حيات سخن پنهان و از تتق اين ابر آفتاب معنى نمايان ، نظم : در اين مجموعه از شيرين نكاتى * نمايد رنگ اوراقش نباتى به شوق اين نبات مشكآگين * هجوم مور بر گرد شكر بين همىبينند نُقل و بادهء ناب * در اين مهتاب موران در شكر خواب