شير على خان لودى
282
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
جمالى تبريزى - دختر امير يادگار است و در فهم بلندش سخن بسيار ، امّا در حسن و جمال دلفريبش گفتهاند كه نقّاش فطرت به رعنائى او نقشى بر صفحهء ايّام نكشيده بود و باغبان دهر گلى به رنگينى او در حديقهء كاينات نديده . الحاصل اين مطلع از اوست : شبى در منزل ما ميهمان خواهى شدن يا نه * انيس خاطر اين ناتوان خواهى شدن يا نه علويّه - از نسل سادات جرجان است . عروس طبع سليم او را به زيور تعريف و توصيف احتياج نيست ، چه اين مطلع برجسته از واردات وى بر علوّ فكرش گواه عدل است : مرا درديست در دل بىقرار از هجر يار خود * چه گويم پيش بىدردان ز درد بىقرار خود همدمى - از مشاهير اين سلسله است . از اوست : من سوختهء لالهرخانم چه توان كرد * والهشدهء سبزخطانم چه توان كرد صد تير بلا و ستم و جور رسيده * ز آن ناوك دلدوز به جانم چه توان كرد جز نام توام هر نفسى ذكر دگر نيست * نامت شده چون ذكر زبانم چه توان كرد مجنونصفت از عشق بتان زار و نزارم * ديوانهء ليلىصفتانم چه توان كرد اى همدمى از جور رقيبان ستمكار * بر چرخ برين رفت فغانم چه توان كرد