شير على خان لودى

269

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

خود پيدا مىكند ، و چون معلوم شد كه انحراف از وسط يا به طرف افراط باشد يا به جانب تفريط ، مؤدّى به رذيلت مىشود ؛ پس به مقابل هر فضيلتى دو رذيلت مقرّر شد كه آن فضيلت وسط بود ميان آن هر دو ، و چون اجناس فضائل چهار است ، انواع رذايل هشت باشد : اوّل آنكه در مقابل حكمت بود ، افراط آن را سفاهت گويند و تفريطش را بلاهت ، امّا سفاهت استعمال قوّهء فكريست در آنچه واجب نباشد يا زياده از قدر واجب و آن را برى خوانند ، و بلاهت ترك تفكّر نمودن است تا تعطيل و بطالت عادت شود . دوم آنچه در مقابل شجاعت باشد و آن تهوّر است و جبن ، اوّل به طرف افراط بود و آن اقدام نمودن است بر مهالك ، عقل آن را نپسندد ، و ثانى به طرف تفريط و آن حذر است از چيزى كه حذر از آن مستحسن نبود . سيم آنكه مقابل عفّت باشد ، جانب افراط را شره گويند و آن ميل نمودن است به‌سوى شهوت زياده از مقدار واجب ، و جانب تفريطش را خمود گويند و آن اسكان نفس است از حركت در طلب لذّات ضرورى كه عقل و شرع آن را مستحسن شمرده باشد از روى اختيار نه از روى خلقت . چهارم دو طرف عدالت است ، افراطش را ظلم گويند و آن تصرّف در حقوق و اموال مردم باشد ، و تفريطش را استظلام خوانند و آن تمكين ظالم است از ظلم و انقياد او به طريق مذلّت ، و بعضى هر دو جانب را جور خوانند ، چه آن ظلم است بر نفس خود يا بر غير ، و همچنان‌كه عدالت جامع جميع كمالات است ، ظلم كه ضدّ اوست جامع جميع نقايص است ، و از اينجاست كه شيخ الاسلام عبد اللّه انصارى و غير او از محقّقان گفته‌اند كه در هرچه نه آزار ، نه گناه ، چه گناه ظلم است يا بر نفس خود يا بر ديگرى ، و خواجه حافظ - عليه الرّحمه - اشارهء صريح نموده : مباش در پى آزار و هرچه خواهى كن * كه در طريقت ما غير از اين گناهى نيست شعبهء [ چهارم ] 174 ، در ترتيب اكتساب فضائل و مراتب سعادت - در علم حكمت مقرّر شده كه مبادى حركات كه در اكتساب كمالات به وجود آيد ، دو چيز است : اوّل طبيعت ، مانند حركات نطفه در مراتب تغيّرات و مدارج اطوار كه بر او عارض مىشود تا آنگاه كه به كمال حيوانى رسد . دوم صناعى ، مانند تحريكات [ چوب ] 175 به توسّط ادوات نجّارى تا آنگاه كه به شكل تخت رسد ، و طبيعت بر صناعت از تفكّر و تدبيرات انسانى و ارادات او حاصل شود ، پس طبيعت به منزلهء استاد است و صناعت به مثابهء شاگرد ، چون تهذيب اخلاق امرى صناعيست ، در آن باب اقتدا به طبيعت بايد كرد ، چنان كه تأمّل كند تا ترتيب قوّتها و ملكات در ابتداى خلقت بر چه كيفيّت بوده است ، در تهذيب اخلاق به همان ترتيب شروع نمايد ؛ ظاهر است كه اوّل قوّه‌اى كه در وجود كودكان حادث گردد ، قوّهء طلب غذاست بىتعليم و ارشاد ، چون قوّه زياد شود در طلب آن گريه آغاز كند ، پس قوّهء متخيّله پيدا آيد و بر حفظ صورت قادر شود مثل صورت مادر و غيره ، بعد از آن قوّهء غضبى ظهور نمايد تا از موذيات احتراز كند و