شير على خان لودى

262

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

شعبهء اوّل ، در بيان شرف انسان - ببايد دانست كه ذرّات موجودات را از علويّات و سفليّات كه از مكمن غيب به عرصهء شهود آورده‌اند و به گلگونهء صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً آراسته در معرض عيان جلوه‌گر ساخته‌اند ، هريك را غايتى و مصلحتيست كه به منزلهء ثمرهء آن است و هرچند فعل فاعل حقيقى وابسته به اغراض نيست ، امّا خالى از احكام و مصالح و ثمرات نيست و ثمر ايجاد انسان خلافت الهيست ، جلّ [ كذا ] عظمته ، كه از فحواى كريمهء هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ باشد ، به ثبوت مىانجامد ، چنان كه لسان الغيب شيرازى فرموده : آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعهء فال به نام من ديوانه زدند در استحقاق انسان به مرتبهء خلافت وجوه كثيره است ، امّا نزد محقّقان ، اين استحقاق بنا بر قابليّت اوست مر صفات متقابله را بر وجهى [ كه ] مظهر صفات متضادّهء ايزدى تواند شد و به عمارت عالم صورت و معنى قيام تواند نمود . و حكماى اشراقيّين برآنند كه شرف استحقاق خلافت مر انسان را به سبب عقل است ، چه عقل از همهء مخلوقات اشرف است . و به اتّفاق ارباب شهود و عيان و اصحاب دليل و برهان ، نخستين گوهرى كه از امر « كُنْ فَيَكُونُ » * به وسيلهء قدرت بىچون از درياى غيب به ساحل شهود آمد ، جوهرى بسيط نورانى بود كه به اصطلاح حكما آن را عقل اوّل خوانند و به زبان شريعت تفسير از آن به قلم اعلى رفته و اكابر ائمّهء كشف و تحقيق آن را حقيقت محمّديّه ( ص ) خوانند ، و آن جوهر نورانى خود را و مبدع خود را و هرچه از مبدع به توسّط او ظاهر تواند شد ، از افراد موجودات چنانچه بود و هست و خواهد بود ، بدانست و تمامى حقايق و اعيان بر سبيل اجمال در حقيقت او مندرج بود و موجودات كيانى بر همان ترتيب كه در آن جوهر مستكن است و از مكمن قوّه به مظهر فعل مىآيند ، يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ ، و چون سلسلهء ايجاد بنا بر شمول رحمت رحمانى به موجودات جسمانى كه محلّ تبدّل و مظهر فنون تجليّات الهيست رسيد ، حكمت كامله نظم آن عالم را به جرمى ثابت الذّات متغيّر الصّفات يعنى فلك دوّار موقوف گردانيد تا به حركت دوريّه‌اش اوضاع غريبه و حوادث عجيبه از قوّه به فعل آيد و چون نوبت ايجاد منتهى به مواليد ثلثه گرديد ، حكمت حكيم على الاطلاق چنين اقتضا كرد كه مجموع كمالات مرتبهء سابقه در نشئهء انسانى كه اشرف انواع حيوانات است ، سمت اجتماع يافته ، فضيلت عقل قدسى و مبدا ايجاد در اين نوع گرامى به صورت عقل مستفاد ظاهر شود تا چون نفس انسانى نهايت بر بدايت پيوندد و دايرهء وجود به قوسين نزولى و صعودى تمام سرانجام گيرد : اين آن سر كو بُوَد كه اوّل * زينجا به همه جهان سفر كرد پس همچنان‌كه فاتحهء كتاب وجود عقل قدسى بود ، خاتمهء آن نيز عقل انسيست ، مثل دانه كه