شير على خان لودى

260

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

سرمه از گرد پر طوطى دل داشت مگر * جوهر آينهء چشم تو با ما مىكرد كى كند جلوه در آيينهء دل چاك كتان * آنچه روى مه كنعان به زليخا مىكرد [ شيخ محمّد امين وحشت ] انس‌پذير بزم الفت ، شيخ محمّد امين وحشت - مشّاطهء طبعش زلف معنى را به نوعى تاب نداده كه غير از باريك‌بينان موشكاف به حلّ عقدهء آن توانند رسيد ، و فكر بالادستش به رنگى وسمه به روى الفاظ نكشيده كه به‌جز رمزشناسان خطّهء سخنورى به تماشاى آن حسن ديده‌باز توانند گرديد . گل اگر از خجالت نظم رنگينش اوراق خود را چون بال بلبل بر باد دهد ، رواست ، و بلبل اگر از شرم سلاست كلامش گرد گل بر سر ريزد ، به‌جا ، نظم : كم افتد چنين نكته‌پرداز كم * كه نازد از او لفظ و معنى به هم از نباير حضرت امام محمّد غزّالى - رحمة اللّه عليه - است كه مصنّف كتاب احياء العلوم در علم اخلاق است و كتابى در اين فن مانند او ديده نشده و همه خوشه‌چين آن خرمنند . خلا ؟ ؟ طبع معجز دستگاهش درجهء نظم را به مكانى رسانيده كه نظم ثريّا از رشك آن چون نثر بنات النّعش ازهم‌پاشيده . افسون كلامش مارگزيده‌هاى زهر فراق دلدار را سحر حلال و عقده‌گشاى طلسم سربستهء معانيش به ناخن تدبير وقت‌گزينان محال . فكر بلندش در اظهار مضامين روشن [ مشرق نور ] 169 و كلك درفشانش از بارقهء توضيح الفاظ چون مشعل وادى طور : سخنش تا به جهان شور انداخت * گهر از شرم نمك‌سان بگداخت نَبُوَد دور نمك گردد اگر * در نمكدانِ صدف گوهرِ تر مولدش اكبرآباد است . همواره در مجالس معزّز و مكرّم و به فضائل صورى و لطائف معنوى توأم . زبانى به حكمت گويا و جبهه‌اى به رنگ شجاعت هويدا . صورتش صورت حيا و عفّت ، و سيرتش زبانهء ترازوى عدالت است . مرجع ارباب حاجات و وسيلهء انواع خيرات است . منه : الهى شور محشر كن دل ديوانهء ما را * عبارت آشنا كن معنى بيگانهء ما را ز سوز دل نفس را پرتو برق تجلّى ده * به خون شعله رنگين كن پر پروانهء ما را دلم با سختى دوران به هم شير و شكر گردد * چو خاتم سنگ گردد دلنشين پيمانهء ما را غم روزى نماند گر قناعت آبرو بخشد * چو گوهر قطره‌اى كافيست آب و دانهء ما را دل آزاده از بوى تعلّق رنگ مىبازد * مكش در دامِ نقش بوريا كاشانهء ما را