شير على خان لودى
235
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
مسلمانان فتح گرديد . اكثر از سكنهء آنجا به شرف اسلام مشرّف گرديدند . و نام اين بحر در هر محلّى به حسب عمارات به سواحل باشد ، چنانچه از آنجا كه از بحر محيط جدا شود ، اگر شمال اعتبار كنند ، آن را بحر اندلس خوانند ، بعد از آن بحر فرنگ گويند ، پس از آن بحر روم . و اگر طرف جنوبى اعتبار كنند ، در ابتدا بحر مغرب خوانند ، پس از آن بحر افريقيّه ، بعد از آن بحر مصر ، پس از آن بحر شام . و طول اين بحر يكهزار و سيصد فرسنگ است ، و عرض وى متفاوت بود ، در محلّى كه كوتاه باشد دوسه فرسنگ باشد و نهايت پهنايش دويست و شصت فرسنگ است . و جزيره بسيار دارد ، از آن جمله جزيرهء قبروس است كه در وى كتان و سقرلات صوف [ بافند ] 158 . و در بعضى از جزاير آن معدن مرجان باشد كه آن را از قعر آب برآرند ، و در هيچ ديگر معدن مرجان نبود ، چون آن را از آب برآرند نرم باشد و بعد از آنكه هوا بر وى زند از جنس سنگ گردد . دندان ماهى جوهردار نيز در اين بحر باشد . بحر مغرب - قطعهاى از بحر محيط است . از جانب مغرب به معموره درآمده و بلاد اقصاى مغرب منتهى به اين بحر مىشود ، و جزاير خالدات كه مبدا طول بلدان اقاليم 159 از آنجا مىگيرند ، در اين بحر است . ابتداى اين بحر از خطّ استوا در جانب مغرب از محلّى گيرند كه آن را كنار پيدا نيست . و در جزاير اين بحر بلاد طنجه است كه بحر روم در آن محل از بحر دقيانوس بيرون مىآيد و همچنان مىكشد به جانب شمال مايل به مشرق تا بلاد اندلس و روميّه ، و مىگذرد از ربع معمورهء ارض تا غايتى كه هفتاد و يك درجه عرض آن باشد ، و آن موضع از غايت برودت هوا معمور نيست . و اين بحر را از آنجا كه بر شمالى و غربى روميّه و فرنگ است ، بحر ظلمات خوانند ، چه در آنجا نور آفتاب كمتر رسد . روزانه در نصف النّهار مثل صبح صادق روشنى بود و باقى روز و شبها ظلمت محض باشد ، لهذا حقيقت آن سمت بر كسى مكشوف نگردد . و اين بحر را در شبانروز دوبار جزر و مد باشد . گويند در اين بحر هزار جزيره است معموره و غير معموره ، و جزيرهء وهب بزرگترين جزاير است ، مردم رومى در آنجا باشند و اهل فرنگ از آن مردم برده گيرند و در اطراف عالم بفروشند . و در اين بحر حيوانات آبى مثل ماهى و غيره به الوان مختلف و اشكال غريب باشند . طول اين بحر يكهزار و سيصد و سى و شش فرسنگ است . [ بحر روم ] درياى اسكندريّه ، كه آن را بحر روم خوانند - طولش از بحر زقاق كه شعبهء بحر محيط است تا به قلعچهء اسكندريّه يكهزار و سيصد فرسنگ گفتهاند . و در اين بحر كمابيش ششصد جزيره است و بزرگترين آنها جزيرهء بنفس 160 است كه دورش نود و پنج فرسنگ باشد . و در آنجا مردم بسيار باشند و ديباى خوب بافند ، چنان كه ديباى رومى از آنجا مشهور است . خورش آن مردم صرف گوشت مردم بود . گويند در يكى از جزائرش گوسفند صحرائى به عدد مور و ملخ باشد