شير على خان لودى
198
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
گه حقّهء لعل دُرفشانت بوسم * گه حلقهء جعد مشكبويت شمرم * * * اكنون ببايد دانست كه محقّقان را در اداى معانى به لباس صورت ، ارادههاست ؛ از آن جمله شمّهاى در مطاوى چهار اشاره مثبت مىگردد : اشارهء اولى - آدمى در بدايت حال به واسطهء اعمال آلات حسّ و خيال از محسوسات به معقولات رسيده و از جزئيّات كلّيّات را دانسته ؛ پس ادراك معانى جز در ضمن صور مأنوس نفس و مألوف طبع او نباشد ، اگر خلاف آن كند يمكن كه قوّهء فهم او به آن نرسد و طاقت ادراك آن نيارد ، رباعى : هرچند تو را راى جفاكارى نيست * در سينه تمنّاى دلآزارى نيست بىپرده بهسوى عاشق خود مگذر * كش طاقت آنكه پرده بردارى نيست اشارهء ثانيه - در اداى معانى به لباس حقيقت جز اهل معنى بهرهور نتواند شد ، امّا به لباس صور چون مؤدّى گردد نفع آن عام باشد و فايدهء آن تمام ، رباعى : معنيست كه دل را بربايد دين هم * معنيست كه مهر مىفزايد كين هم ليكن به لباس صورتش جلوه دهند * تا بهره برد ديدهء صورتبين هم و بسيار باشد كه صورتپرست را به مناسبت آنكه بعضى معنى به لباس صورت مؤدّى شده باشد به استماع آن ميل افتد . جمال معنى از پردهء صورت پرتو اندازد و فهم او را تيز گرداند و سرّ او را لطيف سازد . از صورت بگريزد و در معنى آويزد ، رباعى : بس كس كه كشد ز بهر دل بيهده رنج * ناگه به رهش فرورود پاى به گنج بس كس كه به قصد سنگ بشكافد كوه * ناگه شود از كان گهر گوهرسنج اشارهء ثالثه - همهكس محرم اسرار حقيقت و واقف احوال اهل طريقت نيست ، پس از براى ستر آن اسرار و اخفاى آن احوال ، الفاظ و عباراتى كه در محاورات اهل صورت در مقاصد مجازى مستعمل و مشهور باشد ، استعاره كنند تا جمال آن معنى از ديدهء بيگانگان دور ماند و از نظر نامحرمان مستور ، رباعى : دى شانه زد آن ماه خم گيسو را * بر چهره نهاد زلف عنبر بو را پوشيده بدين حيله رخ نيكو را * تا هركه نه محرم ، نشناسد او را