شير على خان لودى
196
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
و صور ظروف است ، چنان كه در خم به شكل تدوير خم است و در سبو به صورت تجويف سبو و در پيمانه به هيئت درون پيمانه ، همچنين محبّت حقيقتيست مطلق و ظهور او در ارباب محبّت به حسب ظروف قابليّات و اوانى استعدادات ايشان است ، در بعضى به صورت محبّت ذاتى مىشود و در بعضى به صور محبّت اسمائى و صفاتى و در بعضى به صورت محبّت آثارى على اختلاف مراتبها ، و موجب اين تفاوت بهجز تفاوت قابليّات و استعدادات ايشان نيست ، رباعى : عشق ارچه بهسوى هر كسش آهنگ است * با هيچكسش نه آشتى نه جنگ است بس بىرنگ است بادهء عشق در او * اين رنگ ز شيشههاى رنگارنگ است الوجه الثّالث - عموم سريان است ، چنان كه اثر شراب صورت در همهء جوارح و اعضاى متلوّنش جاريست ، همچنين حكم شراب محبّت در جميع مشاعر و قواى صاحبش ساريست ، يك موى بر تن او از ابتلاى محبّت نرهد و يك رگ بر بدن او بىاقتضاى مودّت نجهد ، چون خون در رگ و پوست او راه كرده است و چون جان بيرون و درون او را منزلگاه گرفته ، رباعى : فصّاد به قصد آنكه بردارد خون * شد تيز كه نشترى زند بر مجنون مجنون بگريست گفت از آن مىترسم * كآيد بَدَل خون ، غم ليلى بيرون الوجه الرّابع - مى شارب خود را و عشق صاحب خود را اگرچه بخيل و لئيم باشد ، جواد سازند و كريم ، امّا ثمرهء آن بذل دينار و درم باشد و مقتضاى اين بذل كلّ ما فى الوجود است ؛ مست مى درم بخشد يا دينار ، و مست عشق دوجهان به يكبار ، رباعى : مست مى اگر دستِ كرم جنباند * جز بخشش دينار و درم نتواند چون مستِ غمت مركب همّت راند * بر فرق دو كُون آستين افشاند الوجه الخامس - آن است كه هريك از مست عشق و مست مى بىباكند و لاابالى و از صفت جبن و ترسناكى خالى . در مخاوف دليرند و در مهالك از جان سير ، امّا شجاعت آن از مغلوبى عقل آخربين است و دليرى اين از غلبهء نور كشف و يقين ، آن به هلاكت دوجهانى كشد و اين به حيات جاودانى ، رباعى : ما مست و مُعَربِديم و رند و چالاك * در عشق نهاده پا به ميدان هلاك صدبار به تيغ غم اگر كشته شويم * آن مايهء عمر جاودانىست چه باك