شير على خان لودى

167

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

كافور و صندل و گلاب و زعفران و هرچه آن را بوى خوش باشد ، دليل شادمانى و نام نيك و علم شريف و دين پاك و خلق پسنديده و منفعت و جفت سازگار بود ، و بوهاى ناخوش به ضدّ اين . جامهء نيكو و پاكيزه ، جاه و حرمت و دين و عمل و ولايت ، و نيز زن باشد مرد را و زن را مرد ، لقوله تعالى : هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ . شلوار ، زن باشد . بند شلوار ، خدمتكار سراى . جامهء سبز ، مرد دين‌دوست ، و سياه ، بزرگى و سيادت ، و سرخ ، جنگ و خصومت ، و زرد ، علّت و بيمارى ، و كبود ، مصيبت و انديشه ، و بيشتر لباس رنگين زنان را نيك باشد و منفعتى بود كه از پدر و برادر يا شوهر به دو رسد . بارانى ، خير و بركت بود . نهالى و بالش ، عزّ و شرف و مرتبه باشد . موزه و كفش ، زن و كنيز و خدمتكار بود . و جمله چيزهاى پوشيدنى چون كهنه باشد ، غم و انديشه و درويشى بود ، الّا موزه كه مستعمل آن بهتر از نو باشد . عنوان دوازدهم ، در خوابهاى واقع و تعبير معبّران دانا - گويند منوچهر به خواب ديد كه تاجى بر سر داشت و آن تاج را صد و بيست كنگره بود ، و از چهار انگشت او چهار جوى روان بود ؛ احبار و معبّران عصر او تعبير كردند كه صد و بيست سال پادشاهى كند و حكّام در عهد او پديد آيند ، و همچنان بود ؛ موسى ( ع ) در عهد او ظاهر شد . 116 وقتى نوشيروان در خواب ديد كه از جام زرّين شراب مىخورد و خوكى با او زبان در آن جام مىكرد ، از بوزرجمهر پرسيد ، گفت : بفرماى تا همهء زنان كه در شبستانند ، برهنه شوند پيش تو رقص كنند ، همچنان فرمود ، يكى از آنها از برهنه شدن تعلّل مىكرد ، زنى از خاتونان خاص در حمايت او مبالغه مىكرد ، چون به الزامش برهنه نمودند ، مردى بود . بوزرجمهر گفت : جام زرّين ، خاتون است ، و خوك ، اين مرد كه خيانت مىكرد . ديگر از ابو الفضل يعقوب بن اسحاق منقول است كه گفت مدّتى از عمل بازمانده در خانه نشسته بودم و دخل من مواجب جماعت حاشيه كه در ايّام عمل داشتم ، وفا نمىكرد ؛ دبير خود را بفرمودم تا اسامى ايشان در ورقى نوشته ، نزد من آورد ، من در آن تأمّل مىكردم و بر نام هركه از او گزير بود ، خط مىكشيدم ، پس آن ورق را بر بالين نهادم و بخفتم ، در خواب ديدم كه جمعى بارها بر پشت بسته ، از سراى من بيرون رفتند ، از ايشان پرسيدم كه : شما چه كسانيد ؟ گفتند كه : ما آن كسانيم كه قلم بر اجراى ما نهادى ، روزى خود را برداشته ، مىرويم . من از خواب درآمدم و دانستم كه انديشهء من خطا بود ، روزى همه برحقّ است ، جلّ و علا ، و آن ورق را پاره كردم . ديگر مردى به خواب ديد كه سورهء إذا جاء نصر اللّه مىخواند ، از ابن سيرين پرسيد ، گفت : اجل تو نزديك رسيد ، از گناه توبه كن ، چه اين آخر سوره‌هاست كه فرود آمد .