شير على خان لودى
165
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
شايسته و زن باجمال بود ، و به جميع طوايف انام مبارك باشد ، لعل نيز همين تعبير دارد . زمرّد و زبرجد ، مردى شجاع ديندار بود ، و مال حلال نيز باشد . مرواريد منظوم ، قرآن باشد و علم و فرزند بود . و مرواريد منثور ، مال بسيار و خدّام و ميراث . و اگر بيند كه مرواريد را سوراخ مىكند ، با نامحرمى صحبت كند . مرجان ، مال بسيار بود . فيروزه ، فتح و نصرت و عمر دراز و فرزند باشد . عقيق ، عزّت و نعمت . همچنين آهن ، دليل مال و قوّت باشد . برنج ، مال . روى ، مال جهودان . ارزيز ، مال گبران و عوامّ خلق . و اگر بيند كه ارزيز مىگدازد ، در خصومتى افتد . آبگينه ، انديشهء سهل بود . سرمه ، زيادتى بصيرت . سرمهدان ، زن باشد . اگر بيند كه سيماب در دست دارد ، وعده خلاف كند . طوق ، زن را نيكويى باشد از شوهر ، مرد را ظفر و مهترى ، و بازرگان را سود و منفعت ، امّا اگر از آهن بيند ، بهتر باشد كه از زر . انگشترى ، دليل فرزند و كنيزك و سراى و چهارپايان [ و ] مال و ولايت است ، امّا اگر از زر باشد و بىنگين ، مردان را پسنديده نبود . و گفتهاند انگشترى ، سلطانى بزرگ بود ، و اگر بيند كه از آهن يا نقره انگشترى در انگشت دارد ، به اندازهء حال خود بزرگى يابد يا زنى توانگر يا فرزند شايسته يابد . و اگر بيند كه نگين از انگشترى او بيفتد ، خلل بيند ، و اگر انگشترى از او بستانند و يا بيفتد ، همچنين . و اگر انگشترى خود را بفروشد ، از زن جدا شود . و اگر بيند كه انگشترى از انگشت به انگشت مىرود ، زنش با او خيانت كند . يافتن فلوس ، عيش بود ، و خيانت نيز باشد . عنوان دهم ، در ادوات صناعت و آلات حرب و اسباب ملاهى - قلم ، حكمت و امر و نهى و ولايت و فرزند باشد . دوات ، كنيزك و زن آبستن و خصومت بود يا منفعت از زن مالدار . اگر بيند كه مداد بر جامهء او چكد و او نه از اهلقلم باشد ، آنكس را برص يا جرب يا آبله پديد آيد . ديگ ، زن بكر باشد . آتشدان و تنور ، زن محتشمه بود يا كدخداى خانه . اگر شمع و چراغ افروخته و روشن بيند ، دليل درازى عمر بود ، و پژمرده و تيره برعكس آن . انگشت و خاكستر و غبار ، دليل انديشه و خصومت بىفايده باشد ، و بيمارى نيز بود . آينه ، دوست و خدمتكار بود ، و اگر در آن نگرد و صورت خود بيند ، او را پسرى شود و يا از عمل معزول گردد يا زن را طلاق دهد و آن زن در حضور وى شوهر ديگر كند . اگر بيند كه موى را شانه مىكند ، به معاونت ياران از تردّد خاطر بيرون آيد . طبق و كاسه ، خدمتكاران با خير و منفعت باشد . سكره و جام ، دوست بود . سبو و كوزه ، زن و كنيزك باشند . ديدن خوان ، دليل نعمت و فراخى معيشت بود . و اگر بيند كه نان يا چيزى بر خوان مىخورد ، عمر دراز يابد . قفل ، خدمتكارى امين باشد يا عزم كارى يا سفرى ، و گشادن و بستن آن ، دليل شادى و غم بود . زنجير اگر به دست بيند ، گناه بود ، و اگر بر در بود ، خدمتكار . سوزن و جوالدوز ، آلتى باشد كه بدان كار خود به صلاح آورد ، و اندكى از آن