شير على خان لودى
151
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
كنون ز سلطنت و دولتش نمانده به جاى * به غير قصّه و افسانههاى پرافسوس كجا برفت كيومرث ، شاهِ جمله كيان * چو كيقباد و چو كيخسرو و چو كيكاوس كجا شدند حكيمان فيلسوف جهان * چو هرمس و چو بقوماجش و چو بطليموس كجاست رستم و اسفنديار رويينتن * كجاست سام و نريمان و بيژن و الكوس كجاست گنج فريدون و مار ضحّاكى * كجاست كسرى و پرويز و نَرسى و ميسوس كجاست خسرو و آن گنج هشتگانهء او * چو گنجِ سوخته و گنجِ گاو و گنجِ عروس چه رفت بر سر گُردان ز گردش دوران * كه بودهاند همه صاحب سِنان و دَبوس بهجز فسانه نمانده ز بو على اثرى * به غير نام نيابى نشان ز جالينوس همه گذشته و رفتند و كس نخواهد ماند * به غير ذات خداوند قادر قدّوس اجل چو عاقبتش بيضه بشكند به كلاه * ز تاج شاه چه فرق است تا به تاج خروس هزار ننگ ز اورنگ خسروى دارد * به بورياى فقيرى كسى كه كرده جلوس كسى كه عمر عزيزش به خواب غفلت رفت * به زندگانى آن مردهدل هزار افسوس به چنگِ بازِ اجل عاقبت چو دُرّاجى * چو كبك چند خرامى به جلوهء طاوس گرت هواست كه خاك درت مَلَك بوسد * بيا و خاك در مشهد مقدّس بوس چه مشهدى ، كه شد از مرقد امامِ دو كُون * به چشم اهل يقين رشك محفل فردوس امام مُلك و مَلَك جنّ و انس را رهبر * امير مُلك خراسان و شاه خطّهء طوس علىّ موسى كآمد چو مهر و مه بىشك * كمينه بندهء او شاه زنگ و والى روس زهى كريم نهادى كه طبع فيّاضش * ز بهر حلّ لغات امل بُوَد قاموس كجاست بىسروپاى تو را سر دستار * كه پشتپازدهء اوست افسر كاوس به گرد مشهد پاك تو گردم از سر شوق * كه جنّ و انس به راهش نهادهاند رئوس ز اشتياق قناديل روضهء تو بُوَد * دلم به سينهء سوزان چو شعله در فانوس سعيدِ هر دوجهان گشتهام ز بندگيت * غلامى تو مرا كرد صاحب ناموس به نامراديم ار يك نگاه لطف كنى * كنم به دولت و دين بر سرير جاه جلوس و اين غزل عجيب بر اين طرز غريب از واردات خاطر اوست : نفسنفس مكن اى بوالهوس هوس به هوس * مرو چو مرغِ اسير از قفس ، قفس به قفس به غير ياد خدا هر نفس كه مىگذرد * ندامتيست مرا ز آن نفس ، نفس به نفس گذشت قيس حزين و هنوز مىگويد * حديث او ز زبان جرس ، جرس به جرس رموز بدمنشان بدمنش نكو داند * كند سخن به زبان مگس ، مگس به مگس