شير على خان لودى

135

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

رياضات شاقّه حاصل نمايند ، و چون به كمال رسد ، همه تن در استماع آن گوش گردد و خصوصيّت سامعه از ميان برخيزد ، امّا در فريقين اين‌قدر تفاوت است كه مسلمانان اسم اللّه را بر آن آواز تصوّر نموده به ذكر سماعى و سلطان الأذكار موسوم گردانند . و هنود لفظ « شونك » را بر آن فرود آورده ، گرمى بازار انبساط نمايند . در كتب سلف مرقوم است كه چون حضرت موسى از كوه طور برگشته ، دعوى استماع كلام حق - سبحانه و تعالى - نمود ، يكى از فلاسفهء يونان به صورت انكار نزد آن حضرت آمد و گفت : اى پسر زن حايض ، مگر تو دعوى مىكنى كه كلام ازلى حق تعالى شنيده‌اى ؟ و ارادهء حكيم از ايراد اين عبارت ، آن بود كه شخصى كه مادّهء وجود وى خون حيض بوده باشد ، آن كلام پاك را چگونه تواند شنيد ، و ندانست كه اين استماع معجزهء نبوّت انبياست ، و اگر از يمن پيروى آنها پرتوى از آن صدا نصيب اولياء امّت شده باشد ، چه عجب ؟ القصّه حضرت موسى فرمود : بلى من كلام حق شنيدم . حكيم پرسيد كه چگونه شنيدى ؟ گفت : از جميع اعضا و جميع جهات شنيدم . حكيم تصديق نموده ، بازگشت . دوم آوازى كه به توسّط موجودات به صدور پيوندد ، آن را اهل هند « اهد » گويند ، و آن كيفيّتيست قائم به هوا كه يكى از عناصر چهارگانه است . و حكما گفته‌اند كه هرگاه دو چيز كه سبب و مقاوم يكديگر باشند ، چون به سختى جدا شوند ( كه آن را قلع نامند ) يا به شدّت پيوندند ( كه آن را قرع گويند ) ، هواى آن ميان متموّج گردد بر مثال تموّج آب ، و آن تموّج باعث بر حدوث كيفيّتى گردد كه آن را صوت و آواز گويند . صداى رعد و برق [ كذا ] و سنگ و آهن و چوب و غيره كه برهم خورند ، از اين قبيل است . امّا آنچه مفهوم مىگردد ، در آواز آدمى و ساير حيوانات لطيفه‌اى ديگر نيز هست ، چه هوائى كه از دهان و بينى در بدن راه يابد ، چون آن را به زور سينه اخراج نمايند ، بنا بر ضيق مخرج حنجره ، آن كيفيّت حاصل آيد و سبب حركت كام و زبان و شفتين ، حروف و كلمات با عوارض ديگر مثل زير و بم و غنّه به اختلاف لغات ظاهر گردد ، ذلك تقدير العزيز الحكيم . و ليكن صفا و كدورت آواز به حسب اختلاف امزجه است . و گفتند در حلق آدمى هميشه توليد بلغم لزج مىشود ، اگر قوّت طبيعت به دفع يا تحليل آن اكتفا نمايد ، آواز صاف و مرغوب بود و اگر به تحليل نتواند برد ، مكدّر و نامطبوع باشد ؛ از اينجاست كه اكثر مردم سالخورده را آواز مكدّر مىباشد ، چه قوّت طبيعت آنها در انحطاط است و بر تحليل موادّ رديّه چنان كه بايد ، قادر نيست . و از معالجهء مجرّبهء اطبّاى هند است ، اگر قدرى جو پاك كرده در شيرهء برگ تاتوره تا سه روز تر نمايند و روز چهارم در آفتاب خشك نموده ، به آتش نرم بريان كنند و هر روز چهار پنج بار هربار به وزن دوسه ماشه اختيار نمايند ، در عرض يك هفته كم‌وبيش صفاى حنجره حاصل آيد .