شير على خان لودى

131

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

محيى الدّينى و مصطفى حافظ تو * صاحب سيفى و مرتضى حافظ تو تو حامى شرع و حامى تو شارع * تو حافظ قرآن و خدا حافظ تو * * * چون به تقريب سخنوران آفاق ، ذكر موسيقى بر زبان قلم افتاد ، از آنجا كه اين جوياى رموز را از اين علم به قدر ذرّه‌اى از ريگ بيابان و قطره‌اى از درياى بيكران به دست افتاده است ، در اين مقام كلك رقّاص وسعت دستگاه را دست‌آويز جلوه‌گرى نمود و به دم‌كشى شوق در ترانه‌ريزى ايراد مجملى از مقدّماتش گره از رشتهء درازنفسى گشود ، نظم : بيا ساقى اى دلبرى پيشه‌ات * نى بزم دل قلقل شيشه‌ات كه ما هم برآريم از اين پرده شور * به الحان داودى آريم زور در اين نشئه دل سخت جادونواست * قيامت رقم‌سازِ لوح هواست و ليكن به‌جز آب گرديدنش * مُحال است چون سنگ خنديدنش گُل نغمه زنگ گداز دل است * چو دل آب شد مدّعا حاصل است