شير على خان لودى

98

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

رسيد سبزه تماشاكنان پس از سالى * به عرصه و به چمن راه جويبار گرفت دويد آب و بغلطيد سبزه را ته پاى * بخاست سبزه و آن آب را كنار گرفت مبالغه - آن است كه ممكنى يا محالى را به طريق ادّعا بيان كند ؛ و اين بر سه نوع است ، يكى تبليغ و آن‌چنان است كه عقلا و عادة ممكن باشد ، مثال : شرابِ مرگ اى دل گرچه تلخ و جان‌ستان باشد * از آن هم تلخ‌تر گويند هجرِ عاشقان باشد غرض آن است كه تلخى هجر بر عاشق صادق سخت‌تر است از تلخى مرگ ، و اين ممكن است . دوم ابلغ و آن‌چنان است كه مدّعا ممكن بود ، عقلا نه عادة ، مثال : اگر سعادت تو يك نظر كند به زحل * بدل شود به سعادت همه نحوست او سيم اغراق و آن‌چنان است كه محال مطلق ذكر شود ، مثال : سونِشِ لعل ريزد از پرّ هماى در هوا * گر بخورد ز كُشتهء لعل لبِ تو استخوان و اين محال عقليست كه سونش از پرهماى بريزد . مراعاة النّظير - اين را توفيق و تناسب نيز گويند ، و آن‌چنان است كه شاعر جمع كند امورى كه باهم مناسبت داشته باشند ، مثال : خوشم كه ضعف چنان كرده روشناس مرا * كه چشمِ آينه مژگان كند قياس مرا رعايت تناسب ، عامّ است در هر امرى كه بوده باشد از ذوات و صفات و افعال و غيره . در اين بيت ذكر اسماء ذوات است ، مثل « رو » و « چشم » و « مژگان » . حسن تعليل - آن است كه براى وصفى ، علّتى و سببى مناسب ادّعا ذكر كند به اعتبارى لطيف ، مثال : دوش چون خنده زدى در گلشن * غنچه از شرم دهن گِرد آورد خندهء معشوق را علّت گرد آوردن دهان غنچه كرده . استتباع - چنان است كه ممدوح را بر وجهى مدح كند كه از آن مدّعاى ديگر خيزد ، مثال : دولتت اندر سخا ابريست كاندر سايه‌اش * عالم از گرماى فتنه جمله در آسايش است ذات ممدوح را تشبيه داده به ابرى كه صفتش سخاست ، و در اين معنى مدّعاى ديگر برمىآيد كه پناه عالم است و سبب قلع ظالم .