الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

480

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

كتاب رجال از وى ياد كرده‌اند . بدون شك بهترين دليل اينكه خود فيروز هم از شيعيان مىباشد اين است كه برادر و برادرزاده‌اش از برجستگان اصحاب حضرت مولى على عليه السّلام مىباشند و با تحقيقى كه ما كرده‌ايم به گفته ذهبى عامى در كتاب دول الاسلام كه فيروز را بندهء مغيرة بن شعبه معرفى كرده است ، توجهى نخواهد شد ؛ همچنين به نوشتهء سيوطى در تاريخ الملوك و الحكماء كه ابو لؤلؤ را بندهء مغيره و آسياب‌ساز معرفى كرده اعتنائى نخواهيم كرد . به دنبال اين موضوع از ابن عباس روايت كرده است كه ابو لؤلؤ مجوسى بوده و از عمر بن ميمون نقل مىكرده ، پس از آنكه خليفه به خنجر ابو لؤلؤ زخم كارى پيدا كرد گفت : از خدا سپاس‌گزارم كه مرگ مرا به دست مرد مسلمانى مقدر نفرمود . پيداست اين گونه كلام و امثال آن از شدت تعصب بوده و حقيقتى ندارد « * » . مطلبى كه باقى مانده آن است كه پيغمبر اكرم ( ص ) دستور داده بود كليهء كافران را از مكه و مدينه اخراج نمايند تا چه رسد كه آنها را از مسجد مكه و مدينه اخراج كنند ، اين فرمان را علماى عامه يادآور گرديده و به درستى خبرى كه در اين‌باره رسيده است اعتراف نموده‌اند و هر دو خليفه هم به اين دستور عمل كردند اينك خطاب به متعصبان مىگوئيم كه هرگاه ابو لؤلؤ در هنگامى كه خليفه را از پاى درآورد نصرانى يا مجوسى واقعى بود چرا خليفه به وى اجازه داد تا وارد مدينه رسول خدا ( ص ) شود و از ورود او به مسجد جلوگيرى ننمايد ؟ اكنون كه چنين عملى از خليفه صادر شده است يا از آن نظر است كه مبالاتى در امور دينى نداشته و يا فيروز را به مدينه راه داده تا آشكارا به مخالفت با رسول خدا ( ص ) قيام نمايد و يا كفر ابو اللؤلؤ كه زبانزد متعصبان است درست نيست ؛ ازآنجاكه بيش از دو احتمال در اينجا وجود ندارد . خواهيم گفت كه احتمال اول

--> ( * ) ابن جوزى در صفة الصفوة ، ج 1 ، ص 110 پس از آنكه شرح جريان قتل خليفه را بيان كرده و اضافه كرده كه فيروز علاوه بر وى سيزده تن ديگر را از پاى درآورد و در آخر هم خود را كشت در پاسخ ابن عباس كه اظهار داشت غلام مغيره تو را از پاى درآورد گفت : الحمد للّه الذى لم يجعل ميتتى بيد رجل يدعى الاسلام كه در بالا هم ترجمه شد - م .